آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٨٩ - روايات
رفتم نزد او و از او پرسيدم، گفت خبر عجيبى بتو بدهم، عربهاى بيابان رفته بودند سماروغ بچينند، مخلوقى در بيابان افتاده بود، نزد منش آوردند، و من آن را نزد خليفه بردم چون آن را ديد، گفت: از من دورش كن و جعفر را بخوان، او را خواندم.
منصور باو گفت: يا أبا عبد اللَّه بمن بگو در هواء چيست؟ فرمود: در هوا موجى است خوددار، گفت: در آن ساكنى هست؟ فرمود: آرى، گفت: سكانش چه باشند؟ فرمود: خلقى كه بدنشان چون ماهى است، و سرشان چون پرنده، و مانند خروس يال دارند و نغنغ (سوراخهاى برآمده در گردن) و بالهاى بسيار سفيد چون پرندهها بمانند نقره زلال شده.
خليفه گفت: طشت را بياور، آوردم و همان در وى بود، بخدا همچنان بود كه جعفر وصف كرده بود، و چون او بيرون شد، بمن گفت: اى ربيع اين كه در گلويم گير كرده از اعلم مردم است.
بيان: چون آن حضرت سزاوار خلافت بوده و شرائط آن را داشته نه منصور و نميتوانسته او را دفع كند تشبيهش كرده باستخوانى كه در گلو گير كرده: نه مىشود فرو داد و نه بيرون انداخت، موج مكفوف درياى امواجى است كه خوددار است و فرو نريزد، و بسا اشاره بدرياى محيط باشد و ابر اين جانور را از آنجا با خود آورده.
ولى ظاهر اين خبر و خبر آينده اينست كه آن دريائى است ميان آسمان و زمين جز محيط.
٦- در كشف الغمّه: محمّد بن طلحه گفت: چون امام رضا ٧ پدر امام هفتم درگذشت يك سال پس از آن مأمون ببغداد آمد و روزى بشكار ميرفت در يك سوى شهر بر سر راهش كودكها بازى ميكردند و امام هفتم كه در حدود ١١ سال داشت با آنان بود، چون مأمون رسيد همه كودكان گريختند، و او ايستاد و از جاى خود نجنبيد.