آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣٢ - كلامى در باره سحر و جادو
كه پندارند سليمان پيغمبر بوده و او تنها يك جادوگر بوده؟ و خدا اين آيه را فرو آورد.
دوم: اينكه جادوگران از يهود بودند، ميپنداشتند كه جادوگرى را از سليمان دريافتهاند و خدايش از آن تبرئه كرد.
سوم: مردمى معتقد بودند كه مايه پادشاهى او جادو بوده و خدا از آنش تبرئه كرد، زيرا پيغمبر بودنش با اينكه كافر و جادوگر باشد درست در نميآيد، و سپس بيان كرد كه آنچه از او دور است دامنگير ديگرانست كه: ولى شياطين كافر شدند اشاره دارد بدانها كه جادوگرى پيشه نموده و آن را بسليمان بستهاند، و بيان كرد كه كفر آنها بجادوگرى و تعليم آنست بمردم.
[كلامى در باره سحر و جادو]
و بدان كه سخن در باره سحر از چند راه است.
يك: در معنى لغوى آن و گوئيم أهل لغت گفتهاند معنى اصلى آن يك نازك كاريست كه سبب آن نهانست، و سحر بفتح همان خوراك است كه نهانست و مجارى آن لطيفند، لبيد گفته: (و نسحر بالطعام و بالشراب) فريب خوريم بخوراك و نوشابه، يا غذا خوريم بخوراك و نوشابه، و بهر دو معنى مقصود نهانيست و در شعر ديگر گفته:
|
اگر از ما بپرسى از چه باشيم |
چه گنجشكيم از اين قوم مسحّر |
|
و كلمه مسحر اين بيت هم هر دو معنا را شايد و احتمال ديگرى هم آيد كه مقصود از مردم سحر داريم و سحر بمعنى شش است و آنچه بحلقوم بند است، و اين هم بهمان نهانى برگردد و از اين معنا است قول عائشه كه «رسول خدا ٦ ميان سحر و نحر من جان داد» و قول خدا تعالى كه «همانا تو از مسحرين باشى ١٥٣- الشعراء» يعنى تو خالى كه ميخورى و مينوشى و دليلش گفته آنها است «نيستى تو جز آدمى چون ما ١٥٤- الشعراء، و خدا بحكايت از موسى فرموده كه بجادوگران گفت «آنچه آورديد جادو است و خدا البته باطلش كند، ٨١- يونس» و فرمود «چون در افكندند چشمهاى مردم را جادو كردند و آنها را ترساندند، ١١٦-