آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٦٦ - روايات
٥٩- در كافى (٢٧٢- روضه): بسندش از امام پنجم ٧ كه خدا خروسى دارد و پايش در زمين هفتم و گردنش زير عرش تا شده، دو بالش در هواست، نيمه شب يا يك سوم آخر شب پر زند و فرياد كشد، سبّوح قدوس پروردگار ما پادشاه حق آشكار، نيست معبودى جز او پروردگار فرشتهها و روح، و همه خروسها پر زنند و بخوانند.
٦٠- در احتجاج (١٩١) ترجمه آن در شماره ١٥ باب گذشته.
٦١- در كافى (٢٠٤- روضه): بسندش از ابى بصير كه امام ششم فرمود:
اى ابا محمّد راستى براى خدا عزّ ذكره فرشتههاست كه گناه را از دوش شيعههاى ما بريزند چنانچه باد برگ را از درخت در خزان، و اينست معنى قول خدا «تسبيح گويند بسپاس پروردگار خود و آمرزشجويند براى آنان كه گرويدند، ٧- المؤمنون» بخدا نخواسته است با اين جز شما را.
٦٢- دلائل الامامه طبرى: بسندى از يونس بن ظبيان كه از امام ششم اجازه ورود خواستم، معتب بدر آمد و بمن اذن داد، وارد شدم و او با من چون گذشته وارد نشد، چون بآنجا رسيدم بناگاه مردى بصورت امام ششم را ديدم و باو بشيوه گذشته سلام دادم، گفت: اى مرد تو كيستى؟ كافرى يا مؤمن؟ برابرش دو مرد كه گويا پرنده بر سر آنها است آرام و بيحركت ايستاده بودند، گفت درآ و در اتاق دوم وارد شدم و بناگاه مردى بصورت امام ششم بود و برابرش خلق بسيارى هم شكل بودند.
گفت: كه را خواهى؟ گفتم: امام ششم را، گفت: بر امر بزرگى وارد شدى يا كفر است و يا ايمان و از اتاق مردى برآمد و بيرون در ايستاد و مرا بر در نگهداشت و ديدهام را نورى فرا گرفت و گفتم: السلام عليكم يا بيت اللَّه و نوره و حجابه فرمود: و عليك السلام يا يونس و باتاق درآمدم و برابرش دو پرنده سخن مىگفتند و من سخن امام را ميفهميدم و سخن آنها را نمىفهميدم، چون بيرون شدند فرمود: اى يونس، بپرس، مائيم نور در همه تاريكيها. مائيم بيت المعمور كه هر