آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٤٩ - روايات
نميكند و اندوه دارد، گفتم: اى جبرئيل اين كيست؟ گفت: ملك الموت است.
فرمود: سپس فرشتهاى شگفت انگيز ديدم نيمى از تنش آتش و نيمى برف نه آتش برف را آب ميكرد، نه برف آن را خاموش ميكرد، و او بآواز بلند فرياد ميزد: منزه است خدائى كه سوز اين آتش را از برف باز داشته و آن را آب نكند و سردى برف را از آتش باز داشته و خموش نشود بار خدايا كه الفت دادى ميان برف و آتش الفت انداز ميان دلهاى بندههاى مؤمنت، گفتم: اى جبرئيل اين كيست؟
گفت فرشتهايست كه خدا بهر سوى آسمان و زمين گماشته و او خيرخواهتر فرشتهايست براى مؤمنان زمين، دعا كند از روزى كه آفريده شده براى آنها بدان چه شنوى، و فرشتهاى دو كه فرياد ميزدند در آسمان، يكى ميگفت: بار خدايا بهر انفاق كن عوض بده و ديگرى ميگفت: بار خدايا بهر دريغ كنى تلف بده.
سپس گذر كرديم به فرشتههاى ديگر كه خدا هر گونه خواسته آنها را آفريده با چهرههائى كه خواسته، هر عضو آنها بآوازهاى گوناگون تسبيح و سپاس خدا ميكردند و آوازشان بحمد خدا و گريه بلند بود، جبرئيل را از آنها پرسيدم، گفت: چنانشان كه بينى آفريده شدند، هر كدام با يار پهلوى خود هرگز يك كلمه سخن نگفته و سر بالا و پائين نكرده از ترس خدا.
سپس بآسمان دوم بر آمديم، در آن فرشتههائى بودند با خشوع، خدا هر گونه خواسته بود چهرههاشان را آفريده بود، همه بآوازهاى چندى تسبيح و حمد خدا ميكردند، همچنان بود آسمان سوم تا بآسمان چهارم برآمديم و در آن فرشتههاى با خشوع بودند مانند آسمانها، و مرا بخير خود و امتم مژده دادند.
فرشتهاى ديدم بر تختى كه زير فرمانش ٧٠ هزار فرشته بودند كه هر كدام ٧٠ هزار فرشته در فرمان داشتند و حديث را كشانده تا آنجا كه: سپس برآمديم بآسمان هفتم، فرمود: و در ميان عجائب خدا آفريده خروسى ديدم كه دو پايش در زمين هفتم بودند و سرش نزد عرش كه او يك فرشته بود و چنانش كه خدا خواسته آفريده پاهاش در زمين هفتم بودند، و بآسمان برآمده تا آسمان هفتم، و برآمده