آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٦ - روايات
گفت: حق با تو است ولى حكم بتو ندهم تا خود را بمن واننهى، روزى را با او وعده گذاشت و نزد ديگرى رفت و مرافعه باو برد و دل او را برد مانند آن يكى و همان وعده را در همان ساعت با او گذاشت.
و در آن ساعت هر دو با وى ملاقات كردند، و هر كدام از رفيق خود خجالت داشت و سرها را بزير انداختند، و آنگه شرم از آنها رفت و يكى بديگرى گفت:
من براى مقصدى آمدم كه تو آمدى و با هم از او كام خواستند گفت: نه تا بت او را بپرستند و از مى او بنوشند و چون نوشيدند به بت او نياز بردند.
و گدائى وارد شد و آنها را ديد و زن بآنها گفت: اين ميرود و گزارش شما را ميدهد، برخاستند و او را كشتند و از او كام خواستند گفت نه تا بمن نياموزيد وسيله اى را كه با آن بآسمان بالا رويد و آنها گفتند نه، و او هم گفت: نه، تا باو خبر دادند و آن را براى آزمايش گفت و بآسمان بالا رفت و ديده بدو برداشتند و ديدند اهل آسمان سر بسوى آنها كشند و آنها را مينگرند، و آن زن هم بآسمان رسيد و بصورت اين ستاره كه بينى درآمد.
١٠- و از همان: بسندش از ابى ولّاد كه: بامام ششم گفتم: قربانت، راستى كه مردى از ياران ما پارسا مسلمان بسيار نماز خوان گرفتار لهو شده و گوش بسرود ميدهد فرمود: اين كارش از نماز در وقت و از روزه و از عيادت بيمار و از حضور در جنازه و ديدار برادر باز ميدارد؟ گفتم: نه، او را از كار خير و نيك باز نمىدارد فرمود: اين از وسوسههاى شيطانست و ان شاء اللَّه آمرزيده شود براى او.
سپس فرمود: گروهى از فرشته عيب گرفتند بر آدميزاده در لذت و شهوت او يعنى از حلال نه از حرام: فرمود: خدا در باره آدميزادههاى مؤمن سرزنش فرشتهها را نپسنديد، فرمود: خدا در خاطر آن فرشتهها لذت و شهوت افكند تا بر مؤمن عيب نگيرند، و چون آن را احساس كردند، از آن بخدا ناليدند كه ما را ببخش ببخش و برگردان بهمان آفرينش خودمان كه براى ما اختيار كرده بودى كه ميترسم در كار پريشان و ناروائى درآئيم، فرمود: خدا آن را از خاطر آنها زدود.