آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٢ - اخبار
٧ گفتم: خبرم ده از قول يعقوب بپسرانش «برويد و جستجو كنيد از يوسف و برادرش ٨٧- يوسف» ميدانست يوسف كه ٢٠ سال از او جدا بوده زنده است؟
فرمود: آرى، گفتم: چگونه دانست؟ فرمود: سحرگاه دعا كرد و از خدا خواست كه ملك الموت بر او فرود شود، و بريال ملك الموت بر او فرو شد و باو گفت اى يعقوب چه كارى دارى؟ گفت: بمن بگو جانها را كه ميستانى با همند يا جدا جدا؟
گفت: جدا جدا، گفت: در ميان جانها كه بتو گذر كردند، جان يوسف گذر كرده؟ گفت: نه، و يعقوب دانست او زنده است و بپسرانش گفت: جستجو كنيد از يوسف و برادرش.
بيان: اين فرشته يا عزرائيل بوده كه جان ستاند يا ديگرى كه جانها را از او ستاند و اگر با هم دريافت ميكرد بسا روح يوسف مشخص نبود و بسا كه در سرى ارواحى كه بدو نرسيده بود قرار داشت.
١٨- در كافى (٢٧٢- روضه): بسندى از امام پنجم كه در بهشت نهريست و جبرئيل هر بامداد در آن فرو شود و از آن برآيد و پر تكاند، و خدا عزّ و جلّ از هر قطره كه از او بچكد فرشتهاى آفريند.
١٩- و از همان (٣١٨- روضه كافى): بسندى از امام ششم ٧ فرمود:
چون روز احد مردم گريختند- و حديث درازى كشانده تا فرموده- پيغمبر ٦ گفت: پروردگارا بمن نويد دادى كه دينت غلبه كند، و اگر خواهى درمانده نيستى و على نزد نبىّ ٦ آمد و گفت؛ بنگى سخت شنوم و شنوم كه «پيش شو، حيزوم. و قصد ضربت بكسى را نكنم جز آنكه پيش از ضربت مرده بر زمين افتد، فرمود: اين جبرئيل است با ميكائيل و اسرافيل بهمراه فرشتهها.
سپس جبرئيل آمد و كنار رسول خدا ٦ ايستاد و گفت: اى محمّد اين كار على هماى همدردى است فرمود: راستى على از من است و من از او، جبرئيل گفت:
منهم از هر دو شما، سپس مردم گريختند- و حديث را كشانده تا گفته- جبرئيل آنان را دنبال كرد و چون آواز سم اسبش را مىشنيدند در رفتن شتاب ميكردند و