آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠٧ - اخبار
از فرمانى كه دارم پا فرا ننهادم.
وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ پيغمبر جبرئيل را بصورت اصليش در آنجا كه خورشيد ميدمد ديد كه افق اعلى است از سوى مشرق «او بغيب تهمت زده نيست» بنا بر قرائت بظاء كه قرائت اهل بصره است جز سهل و قرائت ابن كثير است و كسائى اينكه (بغيب بخيل نيست) كه آنچه را خدا باو تعليم دهد به پيغمبران نرساند بنا بر قرائت به ضاد كه معروف است.
اخبار:
١- در مجالس صدوق: بسندش تا رسول خدا ٦ كه چون مرا بمعراج بردند جبرئيلم بنهرى رسانيد بنام «نور» كه خدا فرموده آفريده است ظلمات و نور را، در كنار آن جبرئيلم گفت اى محمّد ببركت خدا از آن بگذر كه خدا ديدهات را روشن كرد و جلوت را باز كرد، اين نهريست كه هيچ فرشته مقرب و پيغمبر مرسل از آن نگذشته جز اينكه من هر روز در آن يك بار غسل كنم و برايم و پر فشانم و از هر قطرهاش خدا فرشته مقربى آفريند كه ٢٠ هزار چهره دارد و ٤٠ هزار زبان و بهر زبانى لغتى گويد كه زبان ديگر نفهمد.
٢- در تفسير على بن ابراهيم (٣٧٣) در خبر معراج جبرئيل گفت نزديكتر خلق بخدا منم و اسرافيل.
٣- و از همان (٥١١): بسندش تا رسول خدا ٦ كه چون مرا بآسمان بردند فرشتهاى ديدم كه لوح نورى بدست داشت و پيوسته بىاينكه براست و چپ رو كند بدان نگاه ميكرد، بر هيئت حرير (حزين خ ب) بود، بجبرئيل گفتم:
اين كيست؟ گفت اين ملك الموت است و مشغول جان گرفتن است، گفتم: اى جبرئيل مرا نزد او ببر تا با او سخن گويم مرا نزدش برد و باو گفتم، آيا هر كه مرده و ميرد تو جانش را ستانى؟ گفت: آرى، گفتم: خود بالاى سرش روى؟
گفت: آرى، خدا همه دنيا را بمانند يك درهمى براى من مسخر كرده كه در دست كسى باشد و آن را بچرخاند، هيچ خانه در جهان نيست جز اينكه من هر