تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١٢٧ - باب چهارم در گريه است
٦- شنيد و بيرون آمد و خداى را حمد نمود و ثنا گفت و فرمود:
«اما بعد، ايها الناس ان الشمس و القمر آيتان من آيات الله عز و جل لا ينكسفان لموت احد و لا لحياته فاذا رأيتم ذلك فافزعوا الى المساجد» و دمعت عيناه فقالوا تبكى و انت رسول الله؟! فقال «انما انا بشر تدمع العين و يفجع القلب و لا نقول ما يسخط الرب و الله يا ابراهيم انا بك لمحزونون»
.[١] «اما پس از حمد و ثناى الهى اى مردمان! بدرستى كه آفتاب و ماه دو نشانند از نشانهاى خداى تعالى و براى مرگ و زندگى كسى منكسف نمىشوند؛ و چون كسوف آفتاب و خسوف ماه را ببينيد، پناه به مساجد ببريد و نماز آيت بگزاريد. پس از اين فرمايش هدايت آرايش، بر ابراهيم- ٧- گريست. گفتند: اى پيغمبر خداى! آيا مىگريى بر فرزند خود و تو پيغمبر خدايى؟ فرمود: من بشر هستم، اشك جارى مىشود، و دل به درد مىآيد و نمىگوييم آنچه ناخوش مىدارد و به خداى قسم اى ابراهيم ما بر تو محزونانيم.» و از خالد بن معدان است كه گفت: چون ابراهيم ٧- فرزند رسول خداى- ٦- ارتحال نمود، آن حضرت گريست. گفتند، آيا مىگريى اى پيغمبر خداى؟ فرمود
«ريحانة وهبها الله و كنت اشمّها»
«دسته ريحانى بود كه خداى تعالى او را بخشيده بود و من او را مىبوييدم.» و فرموده است: آن حضرت- ٦- روزى كه ابراهيم- ٧- وفات يافت
«ما كان من حزن في القلب او في العين، فإنما هو رحمة و ما كان من حزن باللسان و باليد فهو من الشيطان»
[٢] «آنچه از اندوه، اثرش در دل و چشم پيدا مىشود، رحمت و رقت است و آنچه از اندوه اثرش به زبان و دست جارى مىگردد، از شيطان است.» و زبير بن بكار روايت كرده است كه چون پيغمبر خداى- ٦- جنازه ابراهيم- ٧- را بيرون آورد، بيرون شد و همى رفت تا بر قبر ابراهيم نشست و پس از آن نزديك رفت و چون ديد در قبرش نهادند، چشمهاى مباركش اشك آلوده
[١] الكافى ٣: ٢٠٨؛ صحيح البخارى ٢: ٤٢ و ٤٨؛ صحيح مسلم ٢: ٦٢٨ و ٦٣٠.
[٢] الجامع الكبير ١: ٧٠٩.