الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٦ - حرف همزه
عز و جل خواست كه پسرى به او عطا كند. پس پسرى براى او بدنيا آمد كه او را هبة اللَّه (بخشيدهشده خدا) ناميد؛ چون او را خداى تعالى به آدم بخشيده بود. حضرت آدم او را بسيار دوست مىداشت؛ همين كه دوران پيغمبرى و نبوت او سپرى شد و روزگارش تمام شد خداى تعالى به او وحى فرمود: اى آدم (دوران) نبوت تو گذشت و روزگارت به پايان رسيد اكنون علمى كه نزد تو است و ايمان و اسم اكبر را (و در بعضى از نسخ «سرّ اكبر» بجاى «اسم اكبر» ضبط شده لكن آنچه ترجمه شد كه همان «اسم اكبر» است كه با سياق حديث مناسبتر بود) در ذريّه خودت نزد پسرت هبة اللَّه بگذار؛ زيرا من هرگز علم و ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار نبوت را تا روز قيامت از ذريّه تو قطع نكنم، و زمين را وانگذارم مگر اينكه در آن عالمى باشد كه بوسيله او دين من و راه طاعت من شناخته شود، و سبب نجات كسانى باشد كه بين تو و نوح به دنيا آيند.
آدم ٧ نوح را يادآور شد و فرمود: خداى تعالى پيغمبرى فرستد كه نامش نوح است و مردم را به سوى خدا دعوت كند و مردم او را تكذيب كنند و خدا آنان را بوسيله طوفان هلاك گرداند. پس ميان آدم و نوح ده پشت آمدند كه همگى پيغمبران خدا بودند. آدم به هبة اللَّه سفارش كرد كه هر