الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣١٩ - حرف عين
قدم جلو بگذار اى محمد و از من جدا شد،
گفتم: اى جبرئيل در مثل چنين مكانى از من جدا مىشوى؟ گفت: اى محمد به راستى آخرين حدّى كه خداوند مرا در آن نهاده اينجاست، و اگر از اينجا بگذرم به واسطه تجاوز به حريم و حدود پروردگار خود بالهايم مىسوزد، پس همين طور در نور مرا سير دادند تا بدان جا از ملكوت خداوند كه مىخواست رسيدم، پس به من گفته شد:
اى محمد تو بنده منى و من پروردگار توأم، پس مرا پرستش كن و بر من توكل نما، زيرا تو نور من در ميان بندگانم، و فرستاده من به سوى خلق من، و حجّتم در ميان آفريدگانم هستى؛ و براى پيروان تو بهشتم را آفريدم، و براى آن كه تو را نافرمانى كند آتشم را خلق كردم، و براى اوصياى تو كرامت خود را فرض و لازم كرده و براى پيروانت ثواب خويش را واجب نمودم، من عرض كردم:
پروردگارا اوصياء من كيانند؟ به من ندا شد: اى محمد اوصياء تو آنانند كه بر ساق عرش نامشان نوشته شده، پس من در حالى كه در حضور پروردگارم بودم نظر به ساق عرش كردم پس دوازده نور ديدم كه در هر نورى خط سبزى بود و بر هر خط نام يكى از اوصياء من نوشته بود اوّلى ايشان على بن ابى طالب و آخرشان مهدى امّت من بود، عرض كردم: پروردگارا اينان