سيماي امام علي در قرآن (ترجمه شواهد التنزيل) - حاکم حسکاني؛ مترجم يعقوب جعفري - الصفحة ٢٦٣ - ١٣٠ و نيز در اين سوره نازل شده است إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا
خيبريا كان بساطا لنا على المنامة بالمدينة، فلفّه رسول اللّه عليهم جميعا فأخذ بشماله بطرفي الكساء و ألوى بيده اليمني إلى ربّه و قال: اللهم إنّ هؤلاء أهلي أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا، قاله ثلاث مرّات، قلت: يا رسول اللّه ألست من أهلك؟ قال: بلى. فأدخلني في الكساء، فدخلت في الكساء بعد ما قضى دعاؤه لابن عمه و ابنيه و ابنته فاطمة :.
شهر بن حوشب گفت: هنگامى كه خبر كشته شدن حسين بن على رسيد، شنيدم كه ام سلمه به اهل عراق لعنت كرد و گفت: خدا آنان را بكشد كه او را كشتند، او را فريب دادند و خوار كردند خدا بر آنان لعنت كند، من ديدم كه صبحگاهى فاطمه ديكى را نزد پيامبر آورد كه در آن حلوايى درست كرده بود و در طبقى حمل مىكرد، تا اينكه آن را مقابل پيامبر گذاشت پيامبر به او گفت: پسر عمويت كجاست؟ گفت:
او در خانه است. گفت: برو او و دو پسرش را نزد من بياور، پس فاطمه آمد و دو پسرش را كه هر كدام از يك دست او گرفته بودند با خود آورد و على پشت سر آنان قدم بر مىداشت تا اينكه وارد بر پيامبر شدند پيامبر آن دو پسر را در آغوش خود نشانيد و على در طرف راست او و فاطمه در طرف چپ او نشستند، پس عبايى را كه خيبرى بود و در مدينه فرش ما بود از زير من كشيد و آن را روى همه آنان كشيد و با دست چپ خود دو طرف عبا را گرفت و با دست راست خود به سوى پروردگار اشاره كرد و گفت: خدايا اينان خاندان من هستند، پليدى را از آنها دور كن و آنها را پاكيزه گردان. اين سخن را سه بار تكرار كرد. گفتم: يا رسول اللّه آيا من از خاندان تو نيستم؟ گفت: آرى پس مرا زير آن عبا وارد كرد و من وقتى زير عبا رفتم كه دعاى او در حق پسر عمو و دو فرزندش و دخترش فاطمه تمام شده بود.
٧٤٢- ٧٤٦- همين مضمون با پنج سند ديگر نيز نقل شده است.
٧٤٧- عن شهر بن حوشب، عن أمّ سلمة أنّ رسول اللّه ٦ قال لفاطمة: يا بنيّة ائتيني بزوجك و ابنيه فجاءت بهم فألقى رسول اللّه عليهم كساءا فدكيا ثمّ وضع يده عليهم ثمّ قال: اللهم إنّ هؤلاء آل محمد فاجعل صلواتك على محمد و آل