سيماي امام علي در قرآن (ترجمه شواهد التنزيل) - حاکم حسکاني؛ مترجم يعقوب جعفري - الصفحة ١٤٢ - ٥٢ و نيز در اين سوره نازل شده است أ جعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله و اليوم الآخر و جاهد في سبيل الله لا يستوون عند الله و الله لا يهدي القوم الظالمين الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله بأموالهم و أنفسهم أعظم درجة عند
لي معكما فخرا. قالا: نعم. قال: فأنا أشرف منكما، أنا أوّل من آمن بالوعيد من ذكور هذه الأمة؛ و هاجر و جاهد.
فانطلقوا ثلاثتهم إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فجثوا بين يديه فأخبر كلّ واحد منهم بمفخرته فما أجابهم رسول اللّه بشيء، فانصرفوا عنه فنزل الوحي بعد أيّام فيهم فأرسل إليهم ثلاثتهم حتّى أتوه فقرأ عليهم النبي ٦ و سلم:
(أجعلتم سقاية الحاج) إلى آخر العشر. قرأها أبو معمر مختصرا.
انس بن مالك گفت: عباس بن عبد المطلب و شيبه متصديان بيت نشسته بودند و به يكديگر فخر مىفروختند، علىّ بن ابى طالب ٧ از نزد آنان مىگذشت، عباس به او گفت: پسر برادرم آهسته برو، پس على ايستاد و عباس به او گفت: شيبه به من افتخار مىكند و گمان دارد كه او از من شريفتر است، گفت: عمو تو به او چه گفتى؟
گفت: به او گفتم: من عموى پيامبر خدا و وصى پدر او و ساقى حجاج هستم و من از او شريفترم، على به شيبه گفت: اى شيبه تو چه گفتى؟ گفت: به او گفتم: من از تو شريفترم، من امين خدا بر خانه او و خازن آن هستم، چرا به تو اعتماد نكرده آن گونه كه به من اعتماد كرده است؟ على به آن دو نفر گفت: بگذاريد من هم با شما فخر كنم، گفتند: آرى. گفت: من از هر دوى شما شريفترم، من نخستين كس از مردان اين امت هستم كه به وعيد (الهى) ايمان آورد و هجرت و جهاد كرد.
سه نفر نزد پيامبر خدا ٦ رفتند و مقابل او نشستند و هر كدام مايه افتخار خود را گفتند و پيامبر چيزى نگفت و آنان برگشتند. پس از چند روز درباره آنان وحى نازل شد، پيامبر دنبال آن سه نفر فرستاد و آنان آمدند و پيامبر به آنان چنين خواند: «اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن باللّه» تا آخر آيات كه راوى اين حديث «معمر» مختصرى از آن را قرائت كرد.
٣٣٨- عن ابن بريدة عن أبيه قال: بينما شيبة و العباس يتفاخران إذ مرّ بهما عليّ بن ابى طالب فقال: فيماذا تفاخران؟ فقال العبّاس: يا عليّ لقد أوتيت من الفضل ما لم يؤت أحد. فقال: و ما أوتيت يا عبّاس؟ قال: أوتيت سقاية الحاجّ. فقال: