أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٨٧ - خمس و ذوى القربى
______________________________
«مسح
بر روى پوشش پا را حرام كنم»، در بحار: ج ٨ قديم ص ٢٨٧ از امام باقر عليه السّلام
روايت كرده است كه فرمود: عمر صحابه را كه على عليه السّلام هم در ميان آنان بود
جمع كرد و گفت: در باره مسح بر روى پوشش پا چه مىگوئيد؟ مغيرة بن شعبه گفت:
پيامبر را ديدم كه بر آن مسح مىكرد. امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: قبل از نزول
سوره مائده ديدى يا بعد از آن؟ مغيره گفت: نمىدانم. حضرت فرمود: حكم قرآن بر آنچه
ديدهاى مقدّم است، سوره مائده دو يا سه ماه قبل از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و
آله نازل شده است.
«براى نوشيدن نبيذ حد بزنم»، منظور از نبيذ شرابى است كه از خرما يا كشمش تهيه مىشود و مقدارى آب به آن اضافه مىكنند و آن را به حال خود مىگذارند تا تبديل به شراب شود. در الغدير: ج ٦ ص ٢٥٧ روايت كرده كه عمر نبيذ غليظ مىنوشيد و مىگفت: «ما اين شراب شديد را مىنوشيم تا از اذيت گوشت شتر در شكم خود راحت باشيم!! هر كس در باره حلال بودن نبيذ شك دارد آن را با آب مخلوط كند»!!! «بر جنازهها پنج تكبير بگويند»، در بحار: ج ٨ قديم ص ٢٨٧ روايت كرده كه عمر مردم را جمع كرد و در باره تعداد تكبير در نماز بر جنازهها مشورت كرد! مردم گفتند: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هفت و پنج و چهار تكبير گفته است. عمر حكم كرد چهار تكبير بگويند!! «مردم را وادار به بلند گفتن بسم اللَّه الرحمن الرحيم نمايم»، اشاره به بدعت عمر است كه «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» را از اول سورههاى قرآن اسقاط كرد و در نماز لزوم قرائت آن را برداشت ...
«مردم را بر طلاق سنّت وادار نمايم»، در بحار: ج ٨ قديم ص ٢٨٧ روايت كرده كه سه طلاق در يك مجلس، در زمان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و نيز ابو بكر و دو سال از حكومت عمر، يك طلاق حساب مىشد. عمر گفت:
مردم در مسألهاى كه در آن وسعت داشتند عجله كردند، چطور است كه آن را براى مردم بپذيريم. و بعد سه طلاق در يك مجلس را سه طلاق حساب كرد.
«وضو و غسل و نماز را به وقتها و احكام و جاهاى واقعى آن برگردانم» اشاره به بدعتهايى است كه در اين سه عمل قرار داده شد مثلا در وضوء مسح بر روى پاپوش و دست كشيدن به تمام سر و گوشها بجاى مسح سر، و شستن پا بجاى مسح آن، و در غسل ترك تيمّم و اسقاط نماز براى كسى كه آب نيابد، و در نماز قرار دادن دست راست روى چپ و اسقاط بسم اللَّه و گفتن «آمين» بعد از حمد و تأخير نماز صبح تا غروب ستارگان و تأخير نماز مغرب تا طلوع ستارگان و غير اينها.
«اهل نجران را به منطقه خودشان برگردانم»، طبرى در وقايع سال بيستم هجرت روايت كرده كه عمر در آن سال يهوديان نجران را به كوفه منتقل كرد.