أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣١٩ - اقدام امير المؤمنين عليه السلام براى جنگ با ابو بكر و عمر
مقصود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اين بود كه موسى عليه السّلام وقتى هارون را جانشين خود در ميان آنان قرار داد به او دستور داد كه اگر گمراه شدند و يارانى پيدا كرد با آنان جهاد نمايد، و اگر يارانى پيدا نكرد خوددارى كند و خون خود را حفظ كند و بين آنان تفرقه نيندازد. من هم ترسيدم برادرم پيامبر صلى اللَّه عليه و آله همين سخن را به من بگويد كه: «چرا بين امّت تفرقه انداختى و مراعات سخن مرا نكردى، در حالى كه با تو عهد كرده بودم كه اگر يارانى نيافتى دست نگه دارى و خون خود و اهل بيت و شيعيانت را حفظ كنى»؟
اقدام امير المؤمنين عليه السّلام براى جنگ با ابو بكر و عمر
فرمود: وقتى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت مردم به ابو بكر تمايل نشان دادند و با او بيعت كردند در حالى كه من مشغول غسل و دفن آن حضرت بودم. سپس به قرآن مشغول شدم و با خود قسم ياد كردم كه عبا بر دوش[١] نيندازم مگر براى نماز تا آنكه همه قرآن را در يك كتاب جمع كنم، و اين كار را انجام دادم.
سپس فاطمه را سوار كردم و دست دو پسرم حسن و حسين را گرفتم، و احدى از اهل بدر و سابقه داران از مهاجرين و انصار را فراموش نكردم مگر آنكه آنان را در باره حقّ خود قسم دادم و به يارى خويش دعوت نمودم. ولى از همه مردم جز چهار نفر نداى مرا اجابت نكردند كه سلمان و ابو ذر و مقداد و زبير بودند. همراه من كسى از اهل بيتم نبود[٢] كه با كمك او بجنگم و قوّت بگيرم. حمزه در روز احد و جعفر در روز موته كشته شده بودند. من بين دو نفر احمق بد خلق[٣] ذليل حقير عاجز يعنى عباس و عقيل ماندم كه
[١] منظور از« رداء» كه در عبارت عربى به كار رفته لباسى است كه بر روى ساير لباسها بعنوان لباس بيرون از منزل مىپوشند.
[٢]« ج»: كسى از اهل بيتم با من قيام نكرد.
[٣]« الف» و« ب»: تو خالى خشك.