أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٤٩٨ - سخنان معاذ بن جبل هنگام مرگ
ثمالى[١]- پدر زن معاذ بن جبل كه دخترش همسر او بود- و فقيهترين اهل شام و پرتلاشترين ايشان بود، شنيدم كه گفت:
معاذ بن جبل به مرض طاعون از دنيا رفت[٢]. روزى كه مرد نزد او حاضر بودم، در حالى كه مردم به طاعون مشغول بودند. وقتى به حال احتضار افتاد در خانه كسى جز من نزد او نبود و اين در زمان حكومت عمر بن خطاب بود، از او شنيدم كه مىگفت: واى بر من! واى بر من! واى بر من! واى بر من! با خود گفتم: گرفتاران به مرض طاعون هذيان مىگويند و حرف مىزنند و سخنان عجيب مىگويند! لذا به او گفتم: خدا تو را رحمت كند، هذيان مىگويى؟ گفت: نه! گفتم: پس چرا صداى واى بر من بلند كردهاى؟ گفت: بخاطر قبول ولايت دشمن خدا بر عليه ولىّ خدا[٣]! گفتم: چه كسى؟ گفت: قبول ولايت دشمن خدا[٤] عتيق (ابو بكر) و عمر بر ضد خليفه و وصى پيامبر على بن ابى طالب.
گفتم: هذيان مىگوئى؟! گفت: اى ابن غنم، بخدا قسم هذيان نمىگويم. اين پيامبر و على بن ابى طالب هستند كه مىگويند: اى معاذ بن جبل، بشارت باد به آتش! تو و اصحابت را كه گفتيد: «اگر پيامبر از دنيا رفت يا كشته شد خلافت را از على منع مىكنيم كه هرگز به آن نرسد»، تو و عتيق و عمر و ابو عبيده و سالم[٥].
گفتم: اى معاذ، اين چه زمانى بود؟ گفت: در حجة الوداع، كه گفتيم: «بر ضد على يك ديگر را كمك مىكنيم كه تا ما زندهايم به خلافت دست نيابد». وقتى پيامبر از دنيا
[١] عبد الرحمن بن غنم متوفاى سال ٧٨ هجرى، در زمان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مسلمان شد ولى به خدمت آن حضرت نرسيد. او ملازم معاذ بن جبل بود بطورى كه رفيق معاذ ناميده مىشد، و هم او بود كه اكثر تابعين از اهل شام را فقه آموخت.
[٢] مرگ معاذ در سال ١٨ هجرى بوده است.
[٣]« ج»: يارى دشمن خدا بر عليه ولى خدا.
[٤]« ج»: مساعدت دشمن خدا عتيق. و« عتيق» لقب ابو بكر است.
[٥]« ج»: ابو بكر و عمر و ابو عبيده و سالم جز به كمك شما به هدف خود دست نيافتند. و عبارت در ارشاد القلوب چنين است: پس على به خلافت نرسيد، و من و ابو بكر و عمر و ابو عبيده و سالم مولى ابى حذيفه جمع شديم ...