أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٥٣ - انتخاب يا انتصاب يا شورى؟!
انتخاب يا انتصاب يا شورى؟!
سپس على عليه السّلام رو به مردم كرد و فرمود: سبحان اللَّه از ابتلا به اين دو نفر و فتنه ايشان يعنى گوساله و سامريشان كه در قلوب اين امت جا گرفته است! از يك طرف اينان اقرار كرده و ادعا نمودند كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله احدى را خليفه قرار نداده و دستور شورى داده، و عدهاى از آنان گفتند: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله احدى را خليفه قرار نداده بلكه آن حضرت فرموده است: «خداوند براى ما اهل بيت بين نبوت و خلافت جمع نمىكند»، در حالى كه به همين هشتاد نفر فرمود: «به على بعنوان امير المؤمنين سلام كنيد»، و آنان را به مطالبى كه فرمود شاهد گرفت.
تعجب اين است كه آنان اقرار كرده و بعد ادعا كردند كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله احدى را خليفه قرار نداده و آنان به شورى دستور داده شدهاند. سپس اقرار كردند كه در باره ابو بكر مشورت نكردهاند و بيعت او كار ناگهانى و حساب نشده بود! چه گناهى بالاتر از كار ناگهانى و حساب نشده است! بعد ابو بكر عمر را جانشين خود نمود و در اينجا به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اقتدا نكرد كه مردم را بدون جانشين بگذارد!! وقتى در اين باره به او گفته شد، جواب داد: «امت محمّد را مثل كفش كهنه رها كنم؟ بدون آنكه احدى را بر آنان خليفه قرار دهم آنها را رها كنم»؟! كه با اين سخن به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله طعنه مىزد و از نظر آن حضرت اعراض مىنمود.
سپس عمر كار سومى كرد. نه طبق ادعاى خود كه پيامبر خليفهاى تعيين نكرده مردم را رها كرد، و نه مانند ابو بكر خليفه تعيين كرد. بلكه راه سومى آورد و خلافت را بين شش نفر شورى قرار داد و همه عرب را از آن خارج كرد. با اين كار خود را نزد عموم مردم، محبوبتر كرد و آن پنج نفر را با فتنه و ضلالتى كه در قلبشان جاى داشت همتاى من قرار داد.
سپس ابن عوف با عثمان بيعت كرد و بقيه هم با او بيعت كردند در حالى كه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيده بودند كه در چند مورد عثمان را لعن كرده بود.