أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٢٠ - فرق سكوت امير المؤمنين عليه السلام با سكوت عثمان
اين دو با كفر فاصله كمى داشتند[١].
لذا مرا مجبور كردند و بر من غالب شدند. من هم سخنى را كه هارون به برادرش گفته بود گفتم: «اى پسر مادرم، اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند»[٢].
پس من از هارون نيك پيروى كرده و با عهد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله حجّتى قوى در دست دارم.
فرق سكوت امير المؤمنين عليه السّلام با سكوت عثمان
سليم مىگويد: اشعث گفت: عثمان نيز چنين كرد. از مردم پناه خواست و آنان را به كمك خويش طلبيد ولى يارانى نيافت، لذا دست نگه داشت تا آنكه با مظلوميّت كشته شد! فرمود: واى بر تو اى پسر قيس! آنگاه كه مردم بر من غالب شدند و مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند، اگر به من مىگفتند: «ترا حتما مىكشيم» از اينكه مرا بكشند مانع مىشدم اگر چه كسى جز خود را نداشتم[٣]، ولى آنان به من گفتند: «اگر بيعت كنى از تو دست بر مىداريم و به تو احترام مىكنيم و ترا مقرب مىداريم و فضيلت مىدهيم، و اگر بيعت نكنى ترا مىكشيم». در اينجا بود كه وقتى كسى را نيافتم با ايشان بيعت كردم. بيعت من با آنان باطلى را برايشان حق نمىكند و موجب حقّى برايشان نمىشود[٤].
هنگامى كه مردم به عثمان گفتند: «خلافت را از خود خلع كن تا دست از تو برداريم»، اگر خود را خلع مىكرد او را نمىكشتند، ولى او گفت: «خلع نمىكنم»، مردم هم گفتند: «ما تو را مىكشيم»! او از قبول سخن مردم خوددارى كرد تا او را كشتند.
بجان خودم قسم، اگر خلافت را از خود خلع مىكرد برايش بهتر بود، چرا كه آن را بناحق گرفته بود و در آن نصيبى برايش نبود و آنچه حقّ او نبود ادّعا مىكرد و حق ديگران را تصرف كرده بود.
[١]« ج»: با اسلام فاصله كمى داشتند. يعنى تازه مسلمان بودند.
[٢]« ب»: مرا مجبور كردند و بر من غالب شدند و مرا ضعيف شمردند، همان طور كه پيامبر خدا حضرت هارون قبل از من ضعيف شمرده شد، و نزديك بود مرا بكشند.
[٣]« ج»: آنان را از خود دفع مىكردم و با شمشير به جهاد با آنان بر مىخاستم.
[٤]« ب»: و حقى را باطل نمىكند.