أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٠٤ - جواب هفتم سخنان عمر هنگام مرگ
اصلع[١] بنى هاشم بيعت كنند آنان را به وسط جاده روشن خواهد كشانيد و طبق كتاب پروردگارشان و سنّت پيامبرشان بپا خواهد داشت»! سپس حضرت فرمود: اى پسر عمر، در آنجا تو چه گفتى؟ پسر عمر گفت: من به او گفتم: اى پدر، چه مانعى دارى كه او را خليفه قرار دهى؟ حضرت فرمود: عمر چه جوابى به تو داد؟ پسر عمر گفت: او مطلبى گفت كه آن را كتمان مىكنم! فرمود: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنچه او به تو گفته و تو به او گفتهاى به من خبر داده است؟ پسر عمر پرسيد: چه موقع خبر داده است؟! فرمود: در زمان حياتش به من خبر داد، و سپس در آن شبى كه پدرت از دنيا رفت در خواب به من خبر داد، و هر كس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را در خواب ببيند گويا در بيدارى ديده است.
پسر عمر گفت: چه چيزى به تو خبر داده است؟ فرمود: اى پسر عمر، تو را بخدا قسم مىدهم كه اگر برايت نقل كردم گفتارم را تصديق كنى؟ پسر عمر گفت: اگر هم خواستم ساكت مىمانم! حضرت فرمود: وقتى به او گفتى: «چه مانعى دارى كه او را خليفه قرار دهى»؟ گفت: مانع من صحيفه و نوشتهاى است كه در بين خود نوشتهايم و معاهدهاى كه در كعبه در حجة الوداع بر سر آن همپيمانشدهايم! پسر عمر در اينجا ساكت ماند و گفت:
تو را بحقّ پيامبر قسم مىدهم كه از من دست بردارى! سليم مىگويد: پسر عمر را در آن مجلس مىديدم كه گريه راه گلويش را بسته بود و از دو چشمانش اشك جارى بود.
سپس على عليه السّلام رو به طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقّاص[٢] نمود و فرمود: بخدا قسم اگر آن پنج نفر (اصحاب صحيفه) بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دروغ بستهاند ولايت آنها بر شما حلال نيست، و اگر راست گفتهاند براى شما حلال نيست مرا همراه خود داخل شورى قرار دهيد، زيرا ورود من در شورى (به گفته شما) مخالفت با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سرپيچى از فرمان او به حساب مىآيد.
[١] اصلع يعنى كسى كه جلوى سرش مو ندارد كه در اينجا اشاره به امير المؤمنين عليه السّلام است.
[٢] اين چهار نفر با عثمان و امير المؤمنين عليه السّلام، شش نفر اصحاب شورى بودند.