أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ١١٣ - اشكال تكلم محمد بن ابى بكر با پدرش و جواب آن
بودهاى يا باطل؟ گفت: بر حق!! گفتم: اگر بر حق بودهاى خلافت را براى فرزندانت وصيّت كن، و اگر بر حق نبودهاى آن را به غير خود واگذار ...»[١].
مقصود از ذكر روايات فوق اين بود كه معلوم شود قضيّه تكلم محمد بن ابى بكر با پدرش هنگام مرگ او، اختصاص به كتاب سليم ندارد كه اشكالى بر اين كتاب باشد، بلكه هم در ساير كتب شيعه و هم در كتب عامه موجود است، و اين روايات نشان مىدهد سنّ او در حدّى بوده كه مىتوانسته با پدر سخن بگويد.
٤. در جريان قتل مالك بن نويره و به اسارت در آمدن قوم او توسط خالد بن وليد كه بخاطر مخالفت آنها با خلافت ابو بكر و طرفداريشان از امير المؤمنين عليه السّلام صورت گرفت، سنّ محمد بن ابى بكر در حدّ بالايى گفته شده بطورى كه برخاسته و در مقابل مردم در باره اسرا صحبت كرده و حق خود را به امير المؤمنين عليه السّلام بخشيده است. طبق اين نقل، سن او در زمان حيات ابو بكر بيش از ١٠ سال بوده كه چنان مطالبى را گفته است. ذيلا خلاصهاى از تاريخ نقل مىشود:
در كتاب مدينة المعاجز، در معجزه ٣٦١ از معجزات امير المؤمنين عليه السّلام چنين نقل مىكند: (در زمره اسرا) خوله حنفيّه وارد مسجد شد و عدّهاى از صحابه به او تمايل نشان دادند، ولى او گفت كه خود را جز در اختيار مردى كه سر گذشت او را بگويد و نامش على باشد نخواهد گذاشت.
در اينجا امير المؤمنين عليه السّلام آمد و تاريخچه زندگى او را از غيب برايش گفت، و خوله حاضر شد خود را در اختيار آن حضرت قرار دهد. ابو بكر و عمر گفتند: ارزش اين دختر از سهم على و فرزندانش در غنايم جنگى به اندازه يك سهم بيشتر است و بنا بر اين حق ندارد او را در اختيار خود بگيرد. محمد بن ابى بكر برخاست و گفت: آن يك سهم هم از من حساب شود (و من سهم خود را به على مىبخشم). اى عمر، تا كى با اين مرد عناد و كينهتوزى مىكنيد در حالى كه بين شما نظير او نيست؟! مردم هم سخن محمد بن ابى بكر را تأييد كردند.
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: (اگر خوله اسير هم حساب شود) من او را آزاد كردم، چرا كه غارت و اسارتى كه به اين قوم روا داشته شده به اموال ما نبايد داخل شود
[١] استقصاء الافحام: ج ١ ص ٥١٤. تذكرة الخواص: ص ٦٢. كشف الحجب: ص ٤٤٥. سر العالمين: ص ٥.