أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٤٠ - بدعت در حكم همسر مفقود
بدعت در باره طلاق
عجيبتر از اينها، آنكه ابو كنف عبدى نزد عمر آمد و گفت: «من در حالى كه غائب بودم همسرم را طلاق دادم و خبر طلاق به او رسيد. بعد در حالى كه او در عدّه بود رجوع كردم و خبر رجوع را براى او نوشتم ولى نوشته من به دست او نرسيد تا آنكه ازدواج كرد».
عمر در جواب او نوشت: «اگر اين كسى كه با او ازدواج كرده دخول نموده همسر او حساب مىشود، و اگر دخول نكرده همسر توست»!! اين مطلب را نوشت در حالى كه من حاضر بودم ولى با من مشورت نكرد و از من سؤال ننمود، گوئى خود را با علمش از من مستغنى مىديد[١]. خواستم او را نهى كنم ولى با خود گفتم: باكى ندارم تا خدا رسوايش كند. ولى مردم بر او عيب نگرفتند بلكه تحسين كردند و آن را سنّت قرار دادند و از او قبول كردند و آن را عمل درست حساب كردند، در حالى كه اين حكمى بود كه اگر ديوانه بىارزش كم عقلى هم مىخواست در اين باره حكم كند بيش از اين نمىگفت[٢].
حذف «حىّ على خير العمل» از اذان
همچنين برداشتن او «حىّ على خير العمل» را از اذان[٣]، كه مردم آن را سنّت حساب كردند و در اين حكم تابع او شدند.
بدعت در حكم همسر مفقود
همچنين حكم او در باره مرد مفقود كه «مهلت زنش چهار سال است و بعد از آن ازدواج مىكند. اگر شوهرش آمد بين باز پس گرفتن همسرش و يا گرفتن مهريه او مخيّر مىشود»!!
[١] در كتاب ارشاد القلوب: خود را با جهلش از من مستغنى مىديد.
[٢] در كتاب ارشاد القلوب عبارت چنين است: در اين باره قضاوتى كرد كه اگر ديوانهاى حكم مىكرد بر او ايراد مىگرفتند.
[٣] در الغدير: ج ٦ ص ٢١٣ روايت كرده كه عمر گفت: سه كار در زمان پيامبر حلال بود كه من آنها را حرام مىكنم و براى آنها عقاب مىنمايم: حج تمتّع، متعه زنان، حىّ على خير العمل در اذان.