أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ١٩٣ - ارتباط ابان بن ابى عياش و ابن اذينه در مورد كتاب سليم
عيسى، به نقل از محمد بن ابى عمير از عمر بن اذينه از ابان بن ابى عيّاش از سليم بن قيس هلالى به من خبر داد[١].
٢ تاريخچه كتاب سليم
ارتباط ابان بن ابى عيّاش و ابن اذينه در مورد كتاب سليم
عمر بن اذينه مىگويد: ابان بن ابى عيّاش حدود يك ماه قبل از وفاتش مرا فرا خواند و گفت: من ديشب در خواب ديدم كه بزودى از دنيا مىروم. امروز صبح ترا ديدم و از ملاقات تو مسرور شدم. من ديشب سليم بن قيس هلالى را در خواب ديدم و به من گفت:
«اى ابان، تو در اين روزها از دنيا مىروى. در باره امانت من[٢] از خدا بترس و آن را ضايع مگردان و به آنچه در باره كتمان آن با من عهد بستهاى وفا كن، و آن را جز نزد مردى از شيعيان على بن ابى طالب عليه السّلام كه داراى دين و آبرو باشد مسپار». صبح كه با تو ملاقات كردم از ديدار تو مسرور شدم و رؤياى خود در باره سليم بن قيس را برايت گفتم.
[١] اسنادى كه تا اينجا ذكر شد در آغاز نسخههاى نوع« الف» موجود است. در اوّل نسخههاى نوع« ب» سند ديگرى نيز هست كه متن آن چنين است:« ابو طالب محمد بن صبيح بن رجاء در دمشق به سال سيصد و سى و چهار به من خبر داد و گفت: ابو عمرو عصمة بن ابى عصمة بخارى به من خبر داد و گفت: ابو بكر احمد بن منذر صنعانى- كه شيخ صالح و مورد وثوق و همسايه اسحاق بن ابراهيم دبرى است- در شهر صنعا به ما خبر داد و گفت: ابو بكر عبد الرزاق بن همام بن نافع صنعانى حميرى به ما خبر داد و گفت: ابو عروة معمر بن راشد بصرى به ما خبر داد و گفت: ابان بن ابى عيّاش مرا فرا خواند و ...» و ظاهرا در اين سند هم ابن اذينة بايد بين معمر و ابان واسطه باشد.
در اوّل نسخههاى نوع« د» سند ديگرى است كه متن آن چنين است:« حسن بن ابى يعقوب دينورى به ما خبر داد و گفت: ابراهيم بن عمر يمانى به ما خبر داد و گفت: عمويم عبد الرزاق بن همام صنعانى از پدرش از ابان بن ابى عيّاش به ما خبر داد».
[٢] منظور از امانت همان كتاب سليم است كه به ابان سپرده بود.