أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٦٤ - گرفتارى امير المؤمنين عليه السلام با مردم
بلند اعلام كنم و آن را ظاهر نمايم و مردم را به آن دعوت كنم و آن طور كه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در هر مورد شنيدهام شرح و تفسير نمايم، آنگاه جز افراد كمى- آن هم ذليلها و پستها و بىارزشهاى در نظر مردم- باقى نمىمانند[١] و از بيان چنين مطالبى وحشت مىكنند و از اطراف من متفرق مىشوند.
اگر نبود پيمانى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با من كرده و از او شنيدهام و قبلا به من سپرده حق را اعلام مىكردم، ولى آن حضرت فرموده است: «اى برادرم، هر چه كه بنده خدا به آن مضطرّ شود خدا برايش حلال و جايز كرده است» و شنيدم كه مىفرمود: «تقيه از دين خداست، و كسى كه تقيّه ندارد دين ندارد».
سليم مىگويد: سپس امير المؤمنين عليه السّلام رو به من كرد و اين شعر را خواند:
ادفعهم بالرّاح دفعا عنّى^ ثلثان من حىّ و ثلث منّى فان عوّضنى ربّى فاعذرنى يعنى:
آنان را با آرامش از خود دفع مىكنم كه دو قسمت از قبيلهاى و يك قسمت از خودم دفع مىكنم. اگر پروردگارم به من عوض دهد البته عذر مرا مىپذيرد.
گرفتارى امير المؤمنين عليه السّلام با مردم
امير المؤمنين عليه السّلام وقتى حكمين[٢] را فرستاد به آنها مىفرمود: «طبق كتاب خدا و سنّت پيامبرش حكم كنيد اگر چه نتيجه آن بريدن گلوى من باشد، چون آنان كه زمينه
[١] يعنى شيعيان مؤمن من باقى مىمانند كه در نظر مردم ذليل و پست و بىارزش هستند.
[٢] جريان حكمين در پايان جنگ صفين انجام يافت كه قرار شد از طرف هر لشكر شخصى بعنوان حكم و قاضى برود تا قرارداد صلح نوشته شود، كه از طرف لشكر شام عمرو عاص بود و از طرف لشكر عراق ابو موسى اشعرى بود.