أسرار آل محمد عليهم السلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٥٤٦ - عذرخواهى عمر از پيامبر صلى الله عليه و آله
اين جبرئيل است كه در سمت راست من قرار دارد و از طرف پروردگارم به من خبر مىدهد. پس از من بپرسيد.
سؤال مردم از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در باره نسبشان و بهشت و جهنّم
مرد مؤمنى كه خدا و رسولش را دوست داشت برخاست و عرض كرد: اى پيامبر خدا، من كيستم؟ فرمود: تو عبد اللَّه بن جعفر هستى، و او را به پدرش كه نسبتش به او خوانده مىشد نسبت داد. او هم با چشم روشن نشست.
سپس منافق مريض القلبى كه خدا و رسولش را مبغوض مىداشت برخاست و گفت: يا رسول اللَّه، من كيستم؟ فرمود: تو فلانى پسر فلانى چوپانى در طايفه بنى عصمة هستى و آن طايفه بدترين طايفه در ثقيف هستند كه معصيت خدا را كردند و خدا آنان را خوار كرد.
آن مرد نشست در حالى كه خداوند او را خوار كرده و نزد همگان مفتضح نموده بود، و قبل از آن مردم شكى نداشتند كه او بزرگى از شجاعان قريش و از رؤساى آنان است! سپس منافق مريض القلب ديگرى برخاست و گفت: يا رسول اللَّه، آيا من در بهشت خواهم بود يا جهنم؟ حضرت فرمود: على رغم گمانت در آتش! او نشست در حالى كه خدا او را خوار كرده بود و نزد همگان آبرويش رفته بود.
عذرخواهى عمر از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله
عمر بن خطاب برخاست و گفت: خداوند را به پروردگارى، و به اسلام بعنوان دين و به تو يا رسول اللَّه به پيامبرى راضىشدهايم، و از غضب خدا و رسولش به خدا پناه مىبريم. يا رسول اللَّه، ما را عفو كن خدا ترا عفو كند، و بر ما بپوشان خدا ترا بپوشاند.
حضرت فرمود: غير از اين سؤال كن، تو چيز ديگرى طلب مىكردى اى عمر! عمر گفت: يا رسول اللَّه، عفو از امّتت را مىخواهم!