مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٧٦
١. ترسيم حكومت دينى در قالب طبيعت الهى فرمانروايان
در تحليل چگونگى اقتدار امپراتوران باستان چنين اظهار مىشود كه در اعصار باستان، آنگاه كه انسانها به زندگى اجتماعى گرويده و لازمه آن، يعنى اقتدار قانون را براى جلوگيرى از هرجومرج و ايجاد امنيت، أمرى حياتى و اجتنابناپذير دانستند، گمان مردمان بر اين بود كه توان سامانبخشيدن به چنين اجتماعى تحت قدرت فرمانروايى بايد باشد كه لزوما با نيروهاى ناپيدا متصل و پيوستگى داشته باشد.[١] از اينرو اعتقاد به طبيعت الهى فرمانروا، برخوردار از انديشه و باورى مستحكم در اين دوره است و بيشتر فرمانروايان- نه اينكه خود را از سوى خدا، معرفى كنند بلكه- ادّعاى ماهيتى الهى داشته و خود را به عنوان خدايى كه لباس انسانى پوشيده، خداگونه تجسّديافته و ماديّت پذيرفته و بر پهنه زمين نزول كردهاند، تا به طور مستقيم سر رشته فرمانروايى و سرنوشت خلايق و حيات و ممات آنها را در يد قدرت خود گيرند و آنان را به دلخواه خود هدايت كنند، معرفى مىكردند و اطاعت مردم از آنها و دوام حكومتشان، نيز از آن جهت بود است كه مردم آنها را به ديد خدايان مىنگريستند و بر خود واجب مىدانستند كه از آنان اطاعت كنند.[٢] فراعنه مصر، برخى از سلاطين خاور نزديك و امپراتوران روم باستان، خود را از مقوله خدايان مىپنداشتند و امپراتور ژاپن نيز تا سال (١٩٤٧ م) يعنى خاتمه جنگ جهانى دوم چنين وضعى داشت.
اين مقطع از تاريخ به عنوان سابقترين دوره انتساب حكومت به خداوند و نمودى از كهنترين عقيده حكومت دينى در انديشه سياسى غرب معرفى مىشود.[٣]
[١] - ر. ك: عبد الرحمن عالم، بنيادهاى علم سياست، ص ١٦٤.
[٢] - حشمت الله عاملى، مبانى علم سياست، ج ١، ص ٢٣٦.
[٣] - ر. ك: ابو الفضل قاضى، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، ص ٢٣١.