مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٣٤٠
كه اولا، اين الگو حاوى مبنايى عقلانى و قابل دفاع از حيث منشأ مشروعيت باشد.
ثانيا، بتواند با الهام از انديشه سكولاريسم حاكم بر فضاى فكرى آنان، دين را از عرصههاى تدبير اجتماعى منعزل سازد. چنين الگويى در جهان فعلى با نماد دموكراسى معروف و فراگير شده است. بنابراين، آنچه در دوران معاصر به عنوان ايده ساماندهنده حاكميت مطرح گرديد. اما با اين حال، هرگز از سوى متفكران نامى آن روزگار مقبول واقع نشد و در نهايت با ورود فاتحان مقدونى به آتن برچيده شد و تا حدود بيست قرن بعد از آن، به دست فراموشى سپرده شد و در اين مدت، حاكمان مستبد عنان مطلق حاكميتها را در اختيار گرفتند.
ص) دموكراسى هرچند از حيث لغوى به حكومت مردم معنا مىشود؛ اما به دليل ابهامهاى واژه مردم، حكومت و تركيب آن دو، نمىتوان مراد شفاف و واضحى به عنوان مفهوم لغوى براى دموكراسى ارائه كرد. درباره مراد اصطلاحى، نيز تبيينهاى مختلفى از دموكراسى صورتگرفته كه در هشت محور مىتوان آنها را بررسى كرد كه تأكيد برخواست و اراده مردم و بهرهبردارى از آن براى نيل به اهداف گوناگون را مىتوان نقطه اشتراك تفاسير و تبيينهاى مختلف از دموكراسى دانست.
ق) پيوند عينى حاكميت اراده خداوند با تثبيت حكومتهاى استبدادى در غرب قرون وسطايى، عامل مؤثر در طرح ايده مردمسالارى در تحولات رنسانس و بعد از آن است كه نتيجهاى جز رويكرد همهجانبه به دموكراسى و رويگرداندن از حكومت