مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ١٧٣
خوراك، پوشاك و مسكن نيازهاى روحى، مثل نياز به تربيت، احترام، شناخت و پرستش و نيازهاى اجتماعى، مثل نياز به معاشرت، تعاون، عدالت و مساوات.
آرى، برخى از نيازمندىها كه ناشى از نيازهاى اوّلى مىباشند، در هر عصر و زمانى تفاوت مىكنند؛ به عنوان مثال انسان در گذشته براى گرم كردن خود از ذغال استفاده مىكرد كه بعد جاى آن را نفت، گاز و يا انرژى اتمى گرفت. گرم شدن حاجت اوّلى و ثابت انسان است، اما نياز به ذغال يا نفت يا ... نياز ثانوى و متغيّر انسان مىباشد. دين در مورد آن دسته از اقتضائاتى كه دائم در تغيير و تحوّلاند و به نوعى در مسير رفع نيازهاى اوّليّه انسان مىباشند، نمىتواند هر نوع قالب و پديده نوظهورى را تأييد كند؛ چرا كه بشر به گونهاى نيست كه هرچه را مىپسندد يا اختراع مىكند، در راستاى برآورده ساختن نيازهاى واقعى و فطرى او و در جهت صلاح جامعه باشد و اين در حالى است كه حتى برخى از اقتضائات عصرى اصلا نه در راستاى رفع نيازهاى ضرورى و اوّليه انسان، بلكه صرفا برخاسته از جاهطلبىها و هواپرستىهاى عدّهاى دورافتاده از عقلانيّت و فطرت سليم انسانى مىباشد كه تاريخ بشرى و وضعيّت كنونى جهان شاهد اين مدّعاست و به طور مسلم دينى كه هدفش رشد و هدايت انسان است، هرگز با چنين اقتضائات منبعث از انحطاطهاى بشرى، ناسازگار و تطبيق ناپذير خواهد بود.
بنابراين، ادّعاى اينكه تمام اقتضائات و نيازهاى بشرى در دورههاى زمانى متحوّل و متغيّر است، كليّت ندارد، همچنين دينى كه منطبق با سرشت آدمى است نه تنها با نيازهاى اوّليه بشر سر ناسازگارى ندارد؛ بلكه انسان را در مسير برآوردن نيازهاى اوليهاش راهنمايى و ارشاد مىكند تا در جهت رشد و تعالى او بوده، منافاتى با سعادت حقيقىاش نداشته باشد.
٣. اسلام توان پاسخگويى به مسائل متغيّر در حيات انسانى را دارد؛ استاد شهيد مطهّرى رحمه اللّه مىنويسد: