مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ١٩٢
آتن باستان برخلاف اشتهار به مردمسالارى، بر بنيادى كاملا غير دموكراتيك استوار بوده است.[١] بااينوجود و درحالىكه دموكراسى در يونان قديم و به خصوص در قرن پنجم قبل از ميلاد توسعه يافت؛ اما هرگز به عنوان ايدهاى نو در عرصه حكمرانى به نحو فراگير پذيرفته نشد و طرفداران چندانى در بين انديشوران و فلاسفه بزرگ آن دوران پيدا نكرد.
حقوق مساوى شهروندان براى مشاركت در مجمع ملّى و بيان نظريات خود و تصدّى سمتهاى كشورى، از يك سو و اينكه به طور قطع نتوانستند به نوعى به برابرى قدرت در ميان شهروندان دست يابند، از جانب ديگر، به تنهايى كافى بود كه مشهورترين منتقدان آتن، از جمله افلاطون (٣٤٧- ٤٢٨ ق. م) را به نظام سياسى آتن بيزار كند[٢] و لذا به حق مىتوان وى را سرسختترين دشمن دموكراسى و مخالف تمام عيار آن دانست.[٣] وى در كتاب جمهوريت، حكومت دموكراسى را به عنوان حكومتى كه عامل فساد سياسى و دومين عامل پس از استبداد به شمار مىرود، معرفى كرده، به شدت با آن مخالفت مىكند.[٤] افلاطون در ترسيم فرجام دموكراسى اظهار مىدارد كه دموكراسى در بلندمدت به نوعى زيادهروى در ارضاى اميال و نوعى آسانگيرى منجر خواهد شد كه حرمت اقتدار سياسى و اخلاقى را تحليل خواهد برده و ذهن شهروندان چنان حسّاس خواهد شد كه به مجرد آنكه گمان برند كسى درصدد تحكّم به آنان است خشمگين و ياغى مىشوند و از آنجا كه طاقت فرمانبردارى از
[١] - ر. ك: همو، مدلهاى دموكراسى، ص ٤٤.
[٢] - همان، ص ٥٢.
[٣] -« بديهى است كه استبداد از هيچ نوع حكومتى به جز دموكراسى سرچشمه نمىگيرد؛ زيرا به عقيده من همانا آزادى مطلق است كه منجر به اسارت مطلق و ظالمانه مىگردد». جمهور افلاطون، ترجمه فؤاد رحمانى، ص ٤٩١.
[٤] - همو، مدلهاى دموكراسى، ص ٥٦( به نقل از جمهورى افلاطون، ص ٣٨٣.)