مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٢٤٦
پىآمدهاى اين نوع نگرش به انسان، از يك سو، سودانگارى و اصالت لذت مادى و هواپرستى و فروكاستن انسان از درجات فوق حيوانى و از جانب ديگر، نفى هرگونه ارزش اخلاقى و حقوقى ماورايى، فضايل و كمالات معنوى و سعادت جاودانى است.
٤. نقد مداراطلبى
انسانمداران از تساهل و تسامح مطلق جانبدارى مىكنند و آن را سمبل مبارزه با فرهنگ حاكم در قرون وسطى و رجوع به رم و يونان باستان و مقتضاى آزادى و ارج نهادن به انسان مىدانند.[١] پىآمد چنين بينشى، از يك طرف شكاكيت و نسبيت معارف و ارزشها و مردود دانست هر امر كلى، مطلق، پايدار و غير قابل نقض مىباشد و از سوى ديگر، قابل تحمل و احترام و گاه ستوده دانستن هرگونه مرام و مسلك و سليقهاى، هرچند بىمحتوا و پوچ و خرافى و دون انسانيت انسان مىباشد.
ج) جهانبينى الهى بنياد هست شناختى در مشروعيت حكومت علوى
حكومت علوى كه الگويى تمامنما از حكومت دينى و بنانهاده بر اصيلترين آموزههاى وحيانى و برحاسته از متقنترين تعليمات نبوى است، از جهت بنياد فكرى در عرصه جهانبينى و انسانشناختى، مشروعيتى استوار بر پايههاى جهانبينى الهى دارد.
جهانبينى الهى، يعنى اعتقاد به اينكه جهان براساس مشيت حكيمانه خداوند پديد آمده است و نظام آن براساس خير وجود، رحمت و ايصال موجودات به
[١] - انسانشناسى، ص ٥٥.