مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٢٥١
در هر حال، مقصد انسان را به سوى ابديت و ملاقاست ربّ نهاد:
يا أيّها الإنسان إنّك كادح إلى ربّك كدحا فسلاقيه.[١] در بينش توحيدى، هويت واقعى انسان كه انسانيت انسان به اوست، ساحت روحانى وى مىباشد و جسم، تنها ابزارى براى تكامل روح به شمار مىآيد؛ همان حيثيتى كه خداوند در ترسيم مراحل آفرينش انسان، با جمله ثمّ أنشأناه خلقا آخر از آن ياد مىكند و آنگاه مىفرمايد: فتبارك اللّه أحسن الخالقين[٢] چنين گويشى نيست، مگر به دليل ارجمندى ويژه روح انسانى و اصالت آن.
در جهانبنى الهى، انسان مكلّف است كه حقيقت خويش را بازيابد و در پرتو خودآگاهى نيروهاى درونىاش را به فعليت رساند و با درك اينكه هرگز مستقل، خود آمده، به خود زيست و به خود رو نيست، زنگارهاى نسيان و عصيان را از خود بزدايد و به عنصر تقوا و ايمان راستين آراستهشده و پىگير اعمال صالح شود تا به فوز و فلاح و رستگارى حقيقى نائل شود:
و العصر* إنّ الإنسان لفى خسر* إلّا الّذين منوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.[٣] ولى سير در چنين مسيرى تنها با بهرهمندى از ابرازهاى شناخت بشرى ميسر نيست و لازم است كه انسان از فرامين و رهنمودهاى وحيانى استمداد جويد و در همه ابعاد، خود را تحت ربوبيت تشريعى خداوند قرار دهد:
[١] -« اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مىروى و او را ملاقات خواهى كرد.» انشقاق، آيه ٦.
[٢] -« سپس آن را آفرينش تازهاى داديم؛ پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است.» مؤمنون، آيه ١٤.
[٣] -« سوگند به عصر، كه انسانها همه در زيانند! مگر كسانىكه ايمانآورده و اعمال صالح انجام دهند و يكديگر رابه حق سفارشكرده و يكديگر را به شكيبايى و استقامت توصيه نمودهاند». عصر، آيه ١- ٣.