مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٣٤٥
ض) با توجه به اينكه ثابت شد، هر حاكميتى صرفا با استناد به حاكميت بالذات خداوند حائز «مشروعيت» مىشود و بررسى مستندهاى مدعيان مشروعيت مردمى حكومت علوى به وضوح روشن مىشود كه فرمايشات امام عليه السّلام ناظر به تثبيت نقش محورى مردم در تحقق خارجى و استقرار حكومت است، نه اينكه مراد حضرت، بيان صبغه مشروعيتبخشى پذيرش مردم، و ثبوت حقانيت حاكميت با بيعت انبوه مردم بوده باشد.
ظ) آن امام همام عليه السّلام از همان ساعات ابتدايى انحراف خلافت و رهبرى امّت اسلامى، با بيانها و اقدامهاى روشنگرايانه خويش، درصدد تبيين منشأ وحيانى حاكميت خويش، و دفاع از حقانيت ثابتشده آن به واسطه تنصيصهاى مسلّم رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و اعلام غاصبانه و ناحق بودن خلافت ديگران برآمده و علت تحمل و سكوت خود، در برابر چنين روندى را حفظ مصلحت اسلام و جلوگيرى از كشتار و خونريزى در جامعه نوپاى اسلامى معرفى كردند كه اين دست از اقدامها و بيانات متعدد، بر ديدگاه حضرت در اينكه، اذن الهى و تنصيص نبوى در ثبوت ولايت و حقانيت حاكميت آن حضرت، دخيل بوده، گواه روشنى است.
غ) با توجه به اينكه تأكيد بر نقش اساسى پذيرش عامه در تحقق خارجى حاكميت، محور بسيارى از سخنان امام عليه السّلام مىباشد، مراد از تصريح آن حضرت به اينكه اگر ياورانى داشتند به طور حتم قيام مىكردند و لحظهاى در برابر حكومت غاصبان، كه مردم با آنان بيعت كردهاند، درنگ نمىكردند؛ اين نيست كه حضرت درصدد بودهاند با قيام مسلحانه، حاكميت خويش را هرچند عارى از مقبوليت مردمى به معناى واقعى بوده باشد، محقّقكرده، بر مردم تحميل كنند؛ بلكه مراد امام عليه السّلام اين است كه يار و انصارى داشتند، در برابر عوامل زور و تزويرى كه جريانهاى سياسى- اجتماعى كشور را در مسير ناصوابى قرارداده و آحاد جامعه را گاه با استخفاف و تهديد و زمانى با نيرنگ و تطميع، مطيع و پيرو خود ساختهاند، قيام