مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ١٤١
نكته ديگرى كه بايد توجّه كرد، آن است كه تلاش براى ترسيم شكل خاصّى از حكومت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله اگرچه با استفاده از قرائن تاريخى ميّسر است،[١] امّا به نظر مىرسد كه در ارزيابى و اعلام ارجحيّت آن غير مفيد است؛ زيرا آنچه در سنجش نظامهاى سياسى راهگشا و نقشآفرين است، نه شكل و ساختار ظاهرى آنها، بلكه درون مايه و محتواى انديشه و مكتبى است كه پشتوانه تصميمات، برنامهريزىها و دخيل در تنظيم روابط حقوقى افراد و ترسيمگر اهداف حكومت مىباشد و اهميّت اين مسئله بسيار بيشتر از شكل و قالب حكومت است؛ مهم آن است كه رهبران سياسى، براساس كدام اصول و اهداف و ارزشهايى حكم مىرانند و شئون مختلف جامعه را براساس كدام مبانى و مقاصد و محتوايى سامان مىدهند.[٢] بر اين اساس، لازم است متوجّه آموزهها و سيره الهى حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله در رهبرى جامعه و استخراج اصول و ضوابط كلّى از آن و تطبيق موارد خاصّ با آن ضوابط در زمانهاى گوناگون بود كه به طور قطع در تحقق حكومتى انسانساز و سعادتآفرين تأثيرگذار خواهد بود.
پس، ادّعاى اسلامى بودن حكومت، تطبيق به تمام معناى اجزا و ساختار و شيوههاى مديريّتى آن با حكومت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نيست؛ چرا كه اين امر از احكام متغيّر و ثانويّه، در اسلام است و بر حسب شرايط زمانى و مكانى تغيير مىيابد و از ديدگاه اسلام، تشخيص و معرّفى آنها بر عهده وليّ امر مسلمين است كه در زمان حضور، معصوم عليه السّلام ولىّ امر مىباشد و در دوران غيبت، جانشينان عامّ ايشان، ولىّ امر مسلمين محسوب مىشوند كه با تكيه بر مبانى و ارزشهاى كلّى اسلام و با توجّه
[١] - ر. ك: همو، نظام حكومت و مديريّت در اسلام، ص ٥٢٢؛ سيد محمد ثقفى، ساختا اجتماعى و سياسى نخستينحكومت اسلامى در مدينه، ص ٧٧؛ عبد الممد حسنى، حكومت اسلامى، ص ٥٢.
[٢] - ر. ك: احمد واعظى تاملى در انديشه سياسى اسلامص ١٤٧