مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٣٤٣
درباره او، صرف ربط و عين تعلق مىباشد و ماهيتى «از اويى» و «به سوى اويى» دارند.
دوم، از جهت ارجمندى شايانى مىباشد كه در اين بينش براى ذات انسانى است و براساس چنين شرافت والايى، انسان به عنوان جانشين خداوند، مسجود فرشتگان الهى مىشود و تمام آسمانها و زمين تحت تسخير او قرار مىگيرد.
سوم، آنكه هويت واقعى انسان مربوط به بعد روحانى اوست؛ منتها مقصد انسان قرب خداوند مىباشد كه به شرط بهرهمندى از هدايتهاى عقل سليم و واقع شدن بر مسير ولايت تشريعى حضرت حق، توان رهپويى به اين مقصد والا را خواهد داشت.
ازاينرو، انسان به حكم عقل و تأييد و تأكيد وحى، مكلف و موظف است كه سرنوشت خويش را با حسن انتخاب و اختيار خود در نيل به اين هدف، رقم زند.
چهارم، آنكه حيات پايدار اخروى، سراى حقيقى انسان است و ارزش دنيا صرفا به اين است كه بتوان از بهرههاى آن زادراه آخرت را جست و در غير اين صورت، متاعى گذرا و بىمقدار است و توجه صرف به آن جز افسوس و دريغ براى انسان به بار نخواهد آورد.
خ) در حاكميت مردمسالار، منشأ ثبوت مشروعيت و حقانيت، اراده آحاد مردم است و اصلا حقيقت حاكميت نهفته در اراده مردم است؛ بدين جهت كه از يك سو صاحبان اصلى حيات اجتماعى، مردم مىباشند؛ پس آنان بايد تعيينكننده سرنوشت خويش در عرصههاى اجتماعى، به خصوص حكمرانى باشند و از طرف ديگر، واقعيت تاريخ حاكميتها گواه آن است كه حقانيت غير منبعث از اين منشأ غير موجه تلقىشده و تنها براساس قهر و غلبه، چند صباحى پاينده است و در نهايت حاكميتهاى برانگيخته از اراده مردم بوده كه قابل دفاع و پايدار بوده است.
در نقد منشأيت اراده مردم براى احراز مشروعيت و ثبوت حقانيت در عرصه حاكميتهاى مردسالار بايد گفت كه: