مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٢٣٣
نشئت گرفته از آن قداستها بداند و چنين روندى پىآمدى جز مقابله جدّى با گرايش اصلى و مقدس انسان به «حقيقت» نداشته، گوهر هرگونه ايمانى را در نهاد انسان مىميراند و او را از دستيابى به انگيزهاى هدفمند و عاشقانه باز مىدارد، تا عملكرد و موضعگيرىهايى صرفا براساس هواهاى نفسانى متأثر از جريانهاى غالب داشته و با تهى شدن از حيات معنادار و اميدآفرين، انواع شكستها را در زندگى خويش تجربه كند و در نهايت سيت تكامل انسانى را مسدود و انسان را در وادى حيرتآفرين بىبند و بارى و آزادىهاى افسار گسيختهاش رها و سرگردان سازد.
٦. به طور حتم، بنياد معرفتشناختى ايده حاكميت علوى، قواميافته بر اصول وحيانى و قواعد عقلانى مىباشد؛ ازاينرو در ترسيم عمده تفكر حاكم بر مبناى شناخت و معرفت در الگوى مديريتى علوى مىتوان از شناختشناسى در قرآن بهرهگيرى كرد.
٧. از منظر آيات الهى، حق محض جز ذات لا يزال بارىتعالى نيست؛ همو كه محو عالم بوده و تمام اجزاى عالم، دليلى استوار در نماياندن آن حق و آيتى از او مىباشند. از اينرو تمام كليتها و ثباتها در عالم، نشئتگرفته از حق مطلقى است كه هم واحد است و هم واحد.
٨. از بينش قرآنى نه تنها حصول شناخت و آگاهى براى انسان قطعى و وصول به معرفتى صائب و يافتن حق، براى او مسلّم است؛ بلكه انسان ملزم است كه اساس زندگى فردى و اجتماعى خويش را مبتنى بر آگاهىها و شناختهاى مستقيم و بىواسطه كند و در اين مسير بايد انديشه خود را از تأثيرپذيرى از القائات سامانيافته بر هوس و اميال دون انسانى پاك و منزه نمايد و همين سرّ تلاقى انديشه انسان با حقيقت ثابت خواهد بود و ابزار چنين توفيقى جز رعايت تقواى الهى و كسب نور هدايت از ذات حق نمىباشد.