مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٩٩
است و از حكمت بارىتعالى به دور است كه آفريدگان خود را بدون رهبر و زمامدار رها كند؛ حال آنكه خود به خوبى مىداند كه مردمان به ناچار بايد حاكمى داشته باشند كه جامعه را قوام و پايدارى بخشد و مردم را در نبرد با دشمنان رهبرى كند و اموال عمومى را ميان آنان تقسيم كند و نماز جمعه و جماعات آنان را برپا دارد و از ستم ستمگران درباره مظلومان جلوگيرى كند.
ديگر آنكه چنانچه خداوند براى مردم زمامدارى امين، حفيظ و مورد اطمينان قرار نمىداد، به يقين آيين و دين الهى از بين مىرفت، احكام و سنن الهى تغيير مىكرد، بدعتها در دين افزايش مىيافت، بىدينان در مذهب الهى دست برده و آن را دچار نقص و كاستىها مىكردند و شبهاتى پيرامون اسلام در ميان مسلمانان رواج مىدادند؛ چرا كه مىدانيم مردمان، ناقص و نيازمندند و آرا و افكار و تمايلات آنان مختلف است. پس اگر حضرت حق، زمامدارى كه از رهآوردهاى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله پاسدارى كند تعيين نمىفرمود؛ مردمان فاسد و تباه مىشدند، آيين و سنت و احكام الهى تغيير مىيافت، ايمان مردم متزلزل مىشد و تمامى خلق به تباهى و ضلالت مىافتادند.
همراه با فرمايشات امام رضا عليه السّلام در تبيين ضرورت عقلى نصب وليّ از سوى حق تعالى، همچنين مىتوان گفت كه چون، بزرگان و اميران درباره انديشه و عملكرد آحاد جامعه و حتى فرجام نيك و بد آنان از موقعت بسيار تأثيرگذارى برخوردارند، تا اندازهاى كه امير مؤمنان على عليه السّلام فرمودند:
الناس بأمرائهم أشبه منهم بآبائهم.[١] و در بيانى ديگر فرمودند:
انما الناس مع الملوك.[٢]
[١] - همان، ج ٧٨، ص ٤٦، روايت ٥٧؛ تحف العقول، ص ٢٠٧، قصار ٥٦.
[٢] -« همانا مردم با سلاطين[ در رفتار و عقيده] همراهند.» نهج البلاغه، خطبه ٢١٠.