مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٩٥
مستند به ولايت حقيقى و تحت ظلّ حاكميت بالذات، يعنى ولايت و حاكميت خداوند باشد و به طور قطع حكومت زمانى مىتواند از چنين پشتوانهاى برخوردار شود كه در همه مراتب حاكميت، اراده تشريعى حق تعالى را نافذ و حاكم گرداند و از محتوايى منطبق با قوانين الهى برخوردار و مورد رضايت حق تعالى بوده باشد.
بنابراين، صرف تمسك به مشيت تكوينى خداوند براى توجيه الهى بودن حكومت، مبالغهاى ناروا و به دور از حقيقت حكومت الهى و دينى مىباشد.
نتيجه بررسى حكومتهاى دينى در انديشه غرب، كه با عنوان «تئوكراسى» مطرح مىشود، آن است كه هيچيك از اشكال طبيعت الهى فرمانروا، نيابت خدايى فرمانروا و مشيت الهى در اقتدار فرمانروا، با معيارها و اصول اقتدار منتسب به خداوند و حكومت دينى منطبق نيستند.
ج) حكومتى دينى و حاكمان الهى براساس ديدگاه حق
در مباحث گذشته، اشكال حكومت دينى در انديشه غرب را بررسى كرديم و واضح شد كه قالبهاى شناختهشده در اين بينش با روح تعاليم دين و روحى الهى هيچگونه انطباقى ندارند. ازاينرو لازم است به تبيين صحيح حكومت دينى و بازشناسى حاكمان و رهبران راستين دينى پرداخته شود، تا در بررسى اثبات ضرورت حكومت دينى، بحث درباره امرى مشخص و شناخته شده بوده باشد.
١. تبيين حكومت دينى براسا ديدگاه حقّ
در بحث مشروعيت بيان كرديم حكومت آنگاه مشروع خواهد بود كه إعمال حاكميت در آن، داراى توجيه عقلانى و منطقى باشد و روشن شد كه اين توجيه تنها در سايه انتساب عقلانى حاكميت، به حاكميت حقيقى و بالذات كه از آن حق تعالى است، امكانپذير مىباشد؛ چرا كه حاكميت واقعى و اصيل بر تمام شئون اين جهان از