مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٤٦
شانزدهم ميلادى و توسط «ژان بدن» فرانسوى بود، كه وى «حاكميت» را «اقتدار مطلق و هميشگى دولت كه هيچ قوه و مقامى جز اراده خداوند توان محدود نمودن آن را ندارد.» تعريف كرد.[١] برداشت اطلاقگرايانه از مفهوم حاكميت، زمانى بود كه كليساى پاپ و فنوداليسم[٢]، در اوج قدرت بودند و با بسط قدرت پادشاهى فرانسه و نيرومند شدن دولت مركزى و تحقق وحدت و استقلال سياسى در اين كشور مخالفت مىورزيدند.[٣] در واقع ارائه نظريه حاكميت با مفهوم اقتدار نامحدود و دائمى دولت، تلاشى براى ايجاد مركزيت قدرت و حفظ نظم و جلوگيرى از هرجومرج در كشور بود كه در زمان خود به عنوان فكرى انقلابى[٤] در ديگر كشورهاى مغرب مين نيز مورد پذيرش و تقويت انديشوران واقع گرديد. آنان ضمن تعاريفى[٥] كه از حاكميت
[١] - سيد جلال الدين مدنى، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، ص ١٣٥.
[٢] -« فئوداليسم»، به بزرگ مالكى، نظام خان خانى، ملوك الطوايفى و رژيم ارباب رعيتى نيز ترجمه شده است.» ر. ك: آقابخشى، فرهنگ علوم سياسى، ص ٢١١.
[٣] - منوچهر طباطبائى مؤتمنى، مبانى و كليات حقوق اساسى، ص ٥٥.
[٤] - همان.
[٥] - كارده دومالبر:« حاكميت يعنى ويژگى برتر قدرت از اين جهت كه چنين قدرتى هيچگونه قدرت ديگر را برتر ازخود و يا در رقابت با خود نمىپذيرد.»؛ دوگى لوفور و مرينياك:« حاكميت يعنى نفى هرگونه رادع يا تبعيت.»؛ حقوقدانان آلمانى به ويژه« ايهرنيگ»؛« حاكميت صلاحيت صلاحيتهاست» و ديگر تعاريف. ر. ك: سيدجلال الدين مدنى، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، ص ١٣٩. در سال( ١٦٢٥ م)« هرگوگروسيوس» حقوقدان هلندى، كه به پدر حقوق معروف است، در تعريف حاكميتاظهار داشت:« حاكميت اقتدارات سياسى عالى است در شخصى كه اعمالش مستقل بوده و تابع هيچ اراده ودرتى نمىباشد و آنچه را اراده كند نمىتوان نقض كرد»؛ عباسعلى عميد زنجانى، مبانى فقهى و كليات قانوناساسى جمهورى اسلامى ايران، ص ٨٣. چنانچه از خطابه لويى پانزدهم در پارلمان فرانسه در مارس( ١٧٦٦) برمىآيد، روشن مىشود كه تا اين ايام- برداشت« اطلاقگرايانه» از حاكميت ادامه داشته است. وى مىگفت:« حاكميت در انحصار شخص من است، قوه قانونگذارى بدون شريك و فقط متعلق به من است و منشأ نظم عمومى من هستم.» حميد بهزادى، اصول روابط بين الملل و سياست خارجى، ص ٦٣.