مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٣٤١
دينى و يافتن انگيزهاى به ظاهر قابل توجيه د عدم توجه به معيارهاى ثابت و حقايق غير قابل تحول، به ويژه توصيههاى وحيانى، در پى نداشت.
ر) انديشه مردمسالارى كه بنانهاده بر مبناى حاكميت اراده افراد و به عنوان شاخصى مطمئن در ارزيابى حق و احراز حقانيت نظامهاى حقوقى و سياسى تلقى مىگردد؛ در واقع نشتيافته از انديشه انكار حقيقت كلى، واحد و لا يتغير و در پى گرايش به نسبىگرايى در باب معرفتشناسى مىباشد. مبنايى كه درصدد است با زدودن هرگونه قداست ذاتى كه از حجيت و مطلوبيت پايدار برخوردار بوده باشد، انسان را در عملكردهاى و موضعگيرىهاى خود تابع گرايشهاى نفسانى خويش و همراه با جريانهاى غالب سياسى- اجتماعى كرده، بدين ترتيب حيات او را تهى از معنادارى و هدفمندى شايسته كند.
ش) بنياد معرفتشناختى در ايده حاكميت علوى كه بر اصول وحيانى و قواعد عقلانى قوام يافته است؛ از يك سو، بناگذارده بر اعتقاد به حقيقت ثابت و لا يتغيرى كه محور تمام هستى مىباشد و تمام حوادث عالم هريك به نوبه خود سهمى در نماياندن آن حقيقت واحد دارند، يعنى ذات اقدس اله؛ مىباشد و از طرف ديگر، بر اساس چنين انديشهاى در باب معرفتشناسى، انسان توانايى دستيابى به حقايق صحيح و پايدار را از طريق استباطهاى عقلانى تحت اشراف هدايتهاى و حيانى دارا مىباشد و بدين جهت ملزم است تا زندگى فردى و اجتماعى خويش را براساس اين حقايق سامان دهد.
ت) مبناى هستىشناختى در نظامهاى مبتنى بر ايده مشروعيت مردمى، انسانمدارى و اعتقاد به انسان خود بنياد مىباشد كه براساس اين مبنا مؤلفهها و اصول ماورايى كنار نهاده مىشود يا براساس اهواى انسانى مورد تبيين و تفسير قرار مىگيرد. مبناى هستىشناسى اومانيستى از جهاتى چند قابل بررسى است:
نخست، خردبسندگى اين بينش است كه اولا، عقل از هرگز ياراى تصرف