مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٣٣
و قوانين آن باشد و رفتار حكومت با مردم بر مبناى احكام دين باشد، در اين صورت اين حكومت مطلوب و شهريارش راستين است؛ اما اگر به حسب شرع حكمرانى نكند و روابطش با رعيت با جوروجفا همراه باشد، اين حكومت «تغلّبيه» بوده، حاكمش به «متغلب» موسوم است.[١] شيخ طوسى از ديگر بزرگان انديشه و حكمت، در مورد مشروعيت حاكم و حكومت، بر اين نظر است كه حكومتهاى ناعادل و غير برخوردار از «منشأ الهى» نامشروع است و مسلمانى كه با اراده و اختيار و بىهيچ شرطى با آنان همكارى كند در ظلموستم آنان شريك مىباشد.[٢] از منظر دانشمند برجسته و فقيه محقق مقدس اردبيلى حكومتها به دو دسته كلى تقسيم مىشوند: اول، حكومتهاى مشروع، كه حاكميت آنها از جانب خداوند است و آنها به اذن الهى بر مردم حاكميت يافتهاند. دوم، حكومتهاى نامشروع و به تعبير ايشان «حكومت جور و حاكمان جور» مىباشند كه شامل همه حكومتهايى است كه به نصب و اذن خدا و رسول يا امام معصوم نمىباشند.[٣] علامه مجلسى نيز حاكم و امامى را كه مردم انتخاب و منصوب مىكنند، طاغوت معرفى كرده است.[٤] شهيد ثانى براساس خاستگاه و منشأ حكومت كه وى حقيقت آن را در حاكميت الله دانسته، انسانها را در اين نكته عاجز مىبيند، به حكومت مشروع و مطلوب براساس خاستگاه الهى و حكومت نامشروع و نامطلوب متكى بر غير حاكميت الله توجه مىكند.[٥]
[١] - الهوامل و الشوامل، ص ١٠٨.
[٢] المبسوط، ج ٤، ص ٧٠.
[٣] ر. ك: على خالقى، انديشه سياسى محقق اردبيلى، ص ١٨٠.
[٤] - مرآت العقول، ج ٣، ص ٦٨.
[٥] - حقاق الايمان، ص ١٥٦.