مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٢٥٥
معضلات زندگى انسان؛ مدارا كه اصالت انسان و محوريت نظر و انديشه او مقتضى چنين اصلى است.
٤. معايب و موارد نقد انسانشناسى اومانيستى، از جهاتى چند قابل بررسى است:
نخست، به دليل خردبسندگى اين بينش است كه اولا، عقل را هرگز ياراى تصرف افقهاى بقاءطلبى انسان و پيمودن مسير ابديت- كه از تمايلات درونى و مقدس انسان است- نمىباشد ثانيا، صرف تمسك به فهم بشرى، حتى براى سامان دادن به عرصههاى حيات دنيوى و ساحت فناپذير انسان نيز ناكارآمد است.
دوم، از جهت اعتقاد به خودمختارى افراطى انسان و آزادى بىحصر اوست.
اصلى كه براساس آن، انسان بار مسئوليت و تكليفى را مگر در راستاى حفظ آزادىهاى خويش برنمىتابد. چنين بينشى منشأ خودخواهىها و غرورى خواهد بود كه راه را بر هرگونه سلطهگرى و حريمشكنى انسان خواهد گشود.
سوم، به دليل «طبيعتگرايى» است كه براساس آن، اصالت به بعد طبيعى و جسمانى انسان داده مىشود و پىآمد آن اصالت لذات مادى و هواپرستى و در حقيقت و فروكاستن انسان از درجات فوق حيوانى و نفى هرگونه فضايل معنوى و مرتبط با سعادت پايدار او مىباشد.
چهارم، از جهت تساهل و تسامحى است كه بينش انسانمدارى درصدد تثبيت آن است. امرى كه با پىآمد نسبيت و شكاكيت خود توان تخريب باورهاى بنيادين بشر و فروريختن استدلالهاى منتج و مردود انگاشتن هر امر كلى و مطلق به عنوان زير بناى قياسات منطقى و برهانى را داشته و در نهايت تمايل انسان به پذيرش حقانيت هر امر موهوم و خرافى و گرايش به پوچى و بىهويتى را در پى خواهد داشت.
٥. تفكر خدامحورى و جهانبينى توحيدى، مبناى هستىشناختى در حكومت علوى است؛ همان حكومت دينى اصيلى كه براساس آموزههاى وحيانى و تعليمات ناب نبوى سامان پذيرفت.