مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٢٥٠
منها و حملها الإنسان.[١] درعينحال كه راه صحيح را به انسان نماياند، او را بر سرنوشت خويش حاكم كرد:
إنّا هديناه السّبيل إمّا شاكرا و إمّا كفورا.[٢] فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر.[٣] حاكميت آن چنانى كه به يمن حسن بهرهگيرى از آن، خويش را شايسته باريابى به «أعلى علّيّين»[٤] نمايد و فرشتگان مقرّب الهى خدمت گزار او شوند يا با سوء اختيار و استخدام آن در مسير خواست و تمايلات طبيعى و نفسانى خويش و اتصاف به اوصاف ناشايست «هلوع»، «جزوع»، «منوع»[٥]، «قتور»[٦]، «ظلوم»[٧]، «جهول»، «عجول»[٨] و «طغيانگرى»[٩] به ورطه أسفل سافلين[١٠] سقوط كند و فرجامى جز عذاب دوزخ را نصيب خود نسازد:
و لقد ذرأنا لجهنّم كثيرا من الجنّ و الإنس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالأنعام بل هم أضلّ أولئك هم الغافلون.[١١]
[١] -« ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسيدند؛ اما انسان آن را به دوش كشيد.» احزاب، آيه ٧٢.
[٢] -« ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس.» انسان، آيه ٣.
[٣] -« هركس مىخواهد ايمان بياورد[ و اين حقيقت را پذيرا گردد» و هركس مىخواهد كافر گردد.» كهف، آيه ٢٩.
[٤] -\i إنّ كتاب الأبرار لفى علّيّين\E مطففين، آيه ١٨.
[٥] -\i إنّ الإنسان خلق هلوعا* إذا مسّه الشّرّ جزوعا* و إذا مسّه الخير منوعا\E معارج، آيه ١٩.
[٦] -\i و كان الإنسان قتورا\E اسراء، آيه ١٠٠.
[٧] -\i إنّه كان ظلوما جهولا\E احزاب، آيه ٧٢.
[٨] -\i و كان الإنسان عجولا\E اسراء آيه ١١.
[٩] -\i كلّا إنّ الإنسان ليطغى* أن رآه استغنى\E علق، آيه ٦.
[١٠] -\i ثمّ رددناه أسفل سافلين\E تين، آيه ٥.
[١١] -« به يقين گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم؛ آنها دلهايى دارند كه با آن نمىفهمند و چشمانى دارند كه با آنها نمىبينند و گوشهايى كه با آن نمىشنوند. آنها همچون بهايماند، بلكه گمراهتر اينان همانغافلانند[ چرا كه با داشتند همهگونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند].» اعراف، آيه ١٧٩.