مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٢٤٥
٢. نقد خودمختارى افراطى
بينش اومانيستى، با اصالت بخشيدن به انسان و اعتقاد به خود بنيادى او نوعى خودمختارى و آزادى افراطى را در افراد معتقد به خود ايجاد مىكند و با تأكيد صرف بر تمركز انسان بر حقوق خويش جايى براى تكليف و مسئوليت وى، باقى نمىگذارد و اگر تكليفى هم برتافته شود، تنها براى تأمين حق آزادى انسان است.
آزادى افسارگسيختهاى كه در اين بينش تأييد مىشود، به جاى آنكه فراهمآورنده زمينههاى شكوفايى انسان و تأمينكننده حقوق و نيازهاى واقعىاش باشد، ابزارى براى ستم بر انسان و ناديده گرفتن حقوق و ارزشهاى حقيقى وى مىشود.
اين ازآنروست كه اميال و گرايشهاى حيوانى در انسان رهاشده و منقطع از هدايتهاى الهى، با تسخير عقل و خرد انسانى، هواوهوس را معبود انسان مىگرداند و با نگاه خودخواهانه و مغرورانهاى كه در انسان به وجود مىآورد، نه تنها او را مستعد سركشى و طغيان در برابر خالق خويش مىسازد؛ بلكه در برابر ساير انسانها نيز دست او را به هرگونه سلطهگرى، حريمشكنى و دستيازيدن به هر جنايتى باز مىگذارد.
بدينترتيب بينش انسانمدارى نه تنها انسان را در حرمان سعادت ابدى وا مىگذارد، بلكه زندگى دنيايش را نيز به فساد و تباهى مىكشاند.
٣. نقد طبيعتگرايى
اكثر قريب به اتفاق اومانيستها به نوعى طبيعتگرايى در مورد انسان قائلند. آنان انسان را موجودى طبعى و همتراز حيوانات معرفى كرده، ردهبندى جانوران را- خواه انسان و خواه غير انسان- صرفا قراردادى مىدانند.[١]
[١] - انسانشناسى، به نقل از: عزت اللّه فولادوند،« سير انسانشناسى در فلسفه عرب از يونان تاكنون»، نگاه حوزه، ش ٥٣ و ٥٤، ص ١٠٤- ١١١.