مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٢٤٣
حال آنكه اتّكا به تمام معنا به انديشه و ادراك بشرى و شاخص قرار دادن آن در معرّفى حقايق، جز سركوب نمودن اين ميل مقدس و رهنمودن انسان به پوچى و بى هويتى در دايره بسيار محدود طبيعت نخواهد بود؛ پس نمىتوان مدار و محور ارزيابىها را در فهم و عقل بشرى، منحصر دانست.
اينكه مشاهده مىشود، انسان صرفا با بسنده نمودن به زندگى محدود به بعد مادى، توانسته است به زندگى ادامه دهد، نبايد چنين زندگىاى را با حيات معنادار او خلط كرد و اين همان مسئلهاى است كه در كنفرانس وانكاور كانادا در سال (١٩٨٩ م) مطرح شد. بيانيه اين كنفرانس چنين بود كه: «آيا بشر در قرن ٢١ خواهد توانست به زندگى خود ادامه دهد؟» در اين بيانيه از صاحبنظران كشورها با كمال اصرار خواسته شده است، پيش از آنكه نتايج انحصار زندگى در بعد مادى، بر حيات بشر بر روى زمين خاتمه دهد، بعد معنوى و فرهنگ مذهبى و اخلاقى او را به حيات وى باز گردانند.[١] ديگر آنكه، امكان به سامان رسيدن حيات اجتماعى مطلوب، صرفا در پرتو فهم بشرى و در محدوده اراده و رضايت انسان در هالهاى از ابهام و ترديد مىباشد. آيا انسانى كه به جهت دو ويژگى حبّ ذات و استخدمطلبى گرايش اوّلى او تأمين منافع فردى و مقدم نمودن آن، بر مصالح جمعى است به اين هدف خواهد رسيد؟ آيا براى فراگير نمودن مصالح جمعى، توأم با رويكرد همهجانبه به خواست و رضايت انسان ضمانت قابل اعتمادى وجود دارد؟ آيا تشخيص مصالح اجتماعى انسان كه مستلزم اطلاع از نيازهاى واقعى جسمى و روحى او، آگاهى از نحوه صحيح تعاملات انسان با ديگر موجودات و تأثير اينروابط بر حيات اجتماعىاش، اطلاع از حوادث آينده
[١] - ر. ك: تكاپوى انديشهها، مجموعهاى از مصاحبههاى انجامشده با استاد علامه آية الله محمد تقى جعفرى، ص ٥٢٧.