مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٢٣٨
دينى بر پايه هدفها و هواهاى بشر مورد دخل و تصرف قرار مىگرفت و تأويل و حتى تحريف مىشد.[١] تفسير جديد از خدا و تعاليم دينى (پيرايشگرى) كه از سوى كسانى مانند لوتر مطرح شد، پذيرش خدا و نفى مداخله خدا و دين آسمانى و از جمله تعاليم مسيحى، روى آوردن به دين طبيعى و خداگرايى طبيعى كه از سوى ولتر و هگل ارائه شد، شكاكيت به دين خدا كه از سوى كسانى مانند هاكسلى مطرح گرديد و انكار كامل دين و خدا كه فوئى باخ و ماركس و وجود گرايان ملحد مطرح گردند، مراحلى است كه جنبش اومانيستى طى كرده است.[٢] اساسا اومانيست از آنجا آدمى را مبنا و معيار حقيقت قرار مىدهد و نه خدا را؛
همانگونه كه «تونى ديوس» در كتاب اومانيسم اذعان مىدارد كه آنچه در انسانها مشترك است و همه آنها را به اومانيست تبديل مىكند، اعتقادشان به محوريت انسان است.[٣] و به قول «مارتين فوئر باخ» فيلسوف آلمانى و ماترياليست قرن نوزدهم «براى بشر، خدا همان بشر است.» و نيز چون آدمى را با ساحت ناسوتى و نفسانىاش تعريف مىكند، انديشه اومانيستى، بالذات غير دينى و حتى ضد دينى است.[٤] «ارنست كاسيرر» در وصف بينش حاكم بر عصر روشنگرى رنسانس كه برخاسته از اومانيسم و در آميخته با آن است، مىنويسد:
به نظر مىآيد تنها وسيلهاى كه انسان را از تعبد و پيشداورى آزاد و راه را براى خوشبختى واقعى او هموار مىكند، مردود شمردن كامل اعتقاد مذهبى به طور عام باشد؛ يعنى به هر شكل تاريخى كه ملبّس شود و بر هر شالودهاى كه متكى باشد ... انسان
[١] - شهريار زرشناس، واژهنامه فرهنگى، سياسى، ص ٥٥.
[٢] - همو، انسانشناسى، ص ٤٥.
[٣] - همو، واژهنامه فرهنگى، سياسى، ص ٥٧.
[٤] - همان، ص ٥٤.