مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٢٣٧
سلب شد و انسان از مقام و منزلت پيشين خود تنزل يافته، حيثيت برتر و كرامت والاى او ناديده گرفته شد. ازاينرو، اكنون كه بعد از تحولات اساسى در عرصه حاكميت، انسان توانسته است خود را از سلطه تماميتخواه امپراتورىها و قيموميت كليسا برهاند، ضرورى است كه در فضايى جديد و با تمام توان و در همه ابعاد در احياى ارجمندى و قداست از دست رفته انسان همت گمارد و تلاش كند كه سرشت انسانى و حدود و علايق طبيعت خود را موضوع و محور همهچيز، به خصوص قانون و منبع اقتدار هر حكمرانى قرار دهد تا روح آزادى و خود مختارى خود را دوباره بازيابد.
اومانيستها كه به دنبال آزادى خرد و مخالفت با رياضتهاى دينى برآمده بودند، در پى آن بودند تا لذتهاى مربوط به طبيعت جسمانى را در مقابل توجه افراطى به جنبه روحانى در نظام كليسايى مطرح سازند و حتى آن لذايذ را هدف نهايى فعاليتهاى بشر تلقى نموده اصولا نقش زهد و پرهيزگارى را عملى منفى در كسب لذت و سود برشمرند.[١] بدينسان، توجه تام به اختيار و آزادى انسان، توأم با غفلت از امور ماورايى و نمودهاى الهى و تمايل شديد به مادىگرى و توجيه دين به عنوان ابزارى براى خدمت به خواستههاى انسانى، مرام اصلى جنبشهاى اومانيستى قرار گرفت.[٢] البته در تاريخ عصر جديد غرب، اومانيستهايى هم بودهاند كه داعيه ديندارى داشتهاند؛ افرادى مثل مارتين لوتر يا اراسموس حتى كشيش بودهاند، اما اينان و ديگر اومانيستهاى به اصطلاح مذهبى، در واقع دين و حقيقت تفكر وحيانى را ذيل خود بنيادى بشر معنا و تفسيرى از نسبت دين و بشر ارائه مىكردند كه مبانى و اركان تفكر
[١] - مريم صانعپور، نقدى بر مبانى معرفتشناسى اومانيستى، ص ٢٢.
[٢] - ر. ك: همان، ص ٥٠- ٥١.