مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ٢٢٦
حق از باطل و دلبستگى به حق و تلاش در تبعيت از آن است، سركوبشده رو به خاموشى گذارد.
بدينسان، براساس آموزههاى اين نظام معرفتى، از آنجا كه تحول و دگرگونى، اصلى ترديدناپذير در راستى و نادرستى هر امرى تلقى مىشود، انسان تهى از هرگونه عقيده و باورى استوار و ايمانساز و به دور از هرگونه انگيزه مقدس در دستيابى به هدفى خاص مىباشد و عملكرد و موضعگيرىهاى او تنها براساس انديشهاى برخواسته از هوا و هوس و تمايلات طبيعى و نفسانى كه تابعى از جريانات غالب مىباشد، سامانيافته و با دور ماندن از حياتى معنادا و اميدآفرين، سرنوشتى مالامال از علائم پوچى و يأس و شكست را تجربه مىكند.
بالأخره آنكه اين نظام معرفتى، كه براساس اصل عدم ثبات و تغيّر معرفتها، مبدأ و معاد انسان، سعادت راستين و نيز بايستهها و شايستههاى متعالى او را برخوردار از هويتى ناشناس و غير معقول و حتى تعريفناپذير مىكند، انسان را از تكامل انسانى بازداشته و با فروكاستن او از حيثيتهاى فراحيوانىاش، اسير و دربند توشههاى بى محتواى بىبندوبارى و آزادى افسار گسيخته مىسازد.
ج) مبناى معرفتشناختى در مشروعيت حكومت علوى
بىترديد بناى پرارج حكومت علوى كه سازمان انسجاميافته بر اصول مترقى وحيانى و متكى بر ضوابط قوى عقلانى است، هرگز ممكن نيست بر پايههاى سست و لرزان سفسطه و انكار فهم صائب در درك حقيقت پىريزى شده باشد، كه به واقع سفسطه و انكار فهم حقيقت ثابت، در تعارض با بنيادهاى الهى اين حكومت بوده و با شاخصههاى قرآن آن در تعارض و ناسازگارى است.
اما براى نماياندن بينش مقبول در انديشه علوى در باب معرفتشناسى از جمله مىتوان به شاخصههاى قرآنى در زمينه مسئله شناخت تمسك كرد و امكان حصول