مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ١٩٦
رويداد مهم ديگرى كه نقطه عطف بزرگى در تاريخ انديشه دموكراسى جديد به شمار مىرود، انقلاب كبير فرانسه است كه بىشك، افكار و آثار روسو در پيدايش آن نقش مهمى داشته است. اين انقلاب هرچند بعدها به سمت استبداد امپراتورى كشيده شد، بههر حال از ميراثهاى مهمآن، ايده مراجعه به آراى عمومى و احترام به نظر اكثريت و اعلام شعارهاى اساسى دموكراسى (آزادى، برابرى و برادرى) مىباشد كه از آن پس در سراسر جهان به كار مىرفت.[١] براساس نگاه اجمالى به تاريخ دموكراسى و ملاحظه مراحل آغازين و دوران ركود بيست قرنى آن تا رويكرد دوباره به دموكراسى در قرون بعد از رنسانس، مىتوان چند نكته مهم درباره اين پديده را به لحاظ تاريخى، بيان كرد:
اولا، در طول تاريخ، هرگز مقطعى ملاحظه نمىشود كه در آن دموكراسى مبتنى بر آرا و برخاسته از اراده واقعى عموم مردم تحقق عينى يافته باشد.[٢] گواه اين حقيقت، در دموكراسى يونانى، محروميت كثيرى از شهروندان آتن از حق اظهار عقيده و مشاركت در تصميم سازهاى اجتماعى است.
همچنان كه بعد از قرون متمادى از فراموشى حقوق مردم و ناديده انگاشتن حاكميت اراده آنان در مغرب زمين، كه شاهد تقدس دوباره دموكراسى مىباشيم، باز درجهبندى حق رأى و محروم بودن برخى گروههاى اجتماعى از مشاركتهاى مدنى، به وضوح نمايان است. علىرغم اينكه از سال (١٨٥٠ م) اكثر كشورهاى غربى نهادهاى دموكراسى را پذيرفته بودند؛ اما سير پذيرش حقوق برابر براى شهروندان به كندى پيشرفته و حتى تا نخستين دهههاى قرن بيستم شمار زيادى از مردم از حق رأى دادن محروم بودند؛ زنان از جمله اين طيفها مىباشند كه حمايت از مشاركت
[١] - همو، دموكراسى در نظام ولايت فقيه، ص ١٨؛ سيسك تيمونى، اسلام و دموكراسى، ص ٢٥.
[٢] - و اين حقيقتى است كه برخى در اذعان به آن گفتهاند كه:« دموكراسى نام پرطمطراق چيزى است كه هرگز وجودنداشته است». گىإرمه، فرهنگ و دموكراسى، ترجمه مرتضى ثاقبفر، ص ٢٠.