مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ١٩٥
بودند؛[١] اما بعد از قريب به بيست قرن يعنى در اواخر قرن هفدهم و اوايل قرن هيجدهم ميلادى، ايده دموكراسى و حكومتهاى مردمى بار ديگر مورد توجّه فلاسفه اجتماعى قرار گرفت كه در اين ميان، «ژان ژاك روسو» با پيشنهاد اصل اراده عمومى در قرن هيجدهم، بىشك بيشترين تأثير را در تكوين و تقويت نظريّه دموكراسى جديد گذارد. وى با تأكيد بر ضرورت شركت همگان در توافق عمومى و پذيرش مسئوليت رأى دادن به قانون و نيز به حكومتى كه مجرى قانون مىشود، در واقع برگشتى به نوع دموكراسى يونان باستان دارد. او در قراردادهاى اجتماعى، كتاب سوم، فصل چهارم مىگويد:
اگر امكان داشت بر روى زمين، ملّت برگزيده خداوند وجود داشته باشد، آن ملت به طور قطع ملتى است كه به نحو دموكراتيك بر خود حكومت مىكند؛ امّا حكومتى تا اين پايه به عيب و كامل، البته مناسب آدمىزاد نيست.[٢] در هر حال، نخستين تجربه دموكراسى جديد، در انگلستان با انقلاب پاكدينان[٣] واقع شد و با سرنگونى جيمز دوم به سال (١٦٨٨ م) به طور نهايى حق الهى سلطنت از ميان برداشته شد و پارلمان بر شاه مسلّط گرديد.[٤] انقلاب آمريكا از ديگر تجربههاى دموكراسى جديد محسوب مىشود؛ و ايدهها دموكراتيك در قانون اساسى (١٧٨٩ م) به خوبى انعكاس يافته است.
[١] - مصطفى كواكبيان، دموكراسى در نظام ولايت فقيه، ص ١٧.
[٢] - ژان ژاك روسو، قرارداد اجتماعى( متن و در زمينه متن،) ترجمه مرتضى كلانتريان، ص ٢٩٢.
[٣] -.snatirup
[٤] - محسن حيدريان، مردمسالارى، چالش سرنوشتساز ايران، ص ٣٢.