مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ١٨٥
ترسيم اشكال حكومت و تبيين ويژگىهاى حكومت مطلوب، در بين حكما و انديشوران اسلامى نيز مورد توجّه و ارزيابى بوده است؛ انديشورانى چون «فارابى»، «بو على سينا»، «محمد غزّالى»، «خواجه نصير الدين طوسى» و در تاريخ معاصر عالمانى، چون «نائينى»، «علّامه طباطبائى» و «امام خمينى رحمه اللّه» به اين موضوع پرداختهاند.[١] در اين فصل خواهيم كوشيد با تيكه بر معيار مشروعيّت و با توجّه به حكومتهايى كه تحقق خارجى داشتهاند، شكل قابل بررسى از حكومت غير مبتنى بر دين را شناسايى كنيم، تا در مباحث بخش دوم اين نوشتار، ساختار چنين الگويى را مورد بررسى، مناقشه و مقارنه با ساختار شاخصترين حكومت دينى، يعنى حكومت علوى، از حيث مبناى مشروعيت قرار دهيم.
الف) حكومت زورمدار و استبدادى
آنچه به عينه در طول تاريخ حيات سياسى بشر تا دوران معاصر و كموبيش در اين دوره نيز، تحقق خارجى داشته است، اغلب حكومتهاى مبتنى بر غلبه و زورمدار بوده است، در بخش اعظم تاريخ بشرى، شاهان، خسروان، قيصرها، امپراتوران، سلاطين و فراعنه، زمان امور را در دست داشتهاند و اين قدرت افزونتر بود كه كس يا كسانى را حاكم بر مردم و صاحب اختيار آنان مىكرده است. به طور مسلّم در چنين حكومتهايى گرايشى جز گرايشهاى حاكمان و بينشى جز برخاسته از اراده آنان منشأ قوام و نظامبخش سازمان حكومتى نبوده است و اگر هم در مواردى به ظاهر متمايل به نمادهاى مردمدارى يا ديندارى شدهاند، در جهت تثبيت اقتدار
[١] - ر. ك: محسن مهاجرنيا، انديشه سياسى فارابى، ص ٢٢١؛ ابو الفضل قاضى، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، ص ١٥٤ و ٤٠٦؛ محمد رضا موسويان، انديشه سياسى شيخ طوسى، ص ٤٥؛ همو، فلسفه سياست، ص ١٠٤.