مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ١٧٠
نه نشانه نقص دين يا حيرتافكنى آن، بلكه نتيجه ظلم و اجحافى است كه او با بىنصيب نمودن خود از فيض روشنگرىهاى آگاهان به حقايق دين بر خود روا مىداند.
ثانيا، به فرض پيچيدگى و رازنما بودن مسائلى چون قضاوقدر، جبر و اختيارو ...، آيا به اين بهانه مىتوان پيكره روشن و شفّافبخش عظيمى از معارف دين را نيز محكوم به رازگونگى و غموض كرد؟!
٥. قطع نظر از آموزههاى دينى كه دلالتى گويا و روشن بر اهداف اجتماعى اسلام دارند، نگاهى منصفانه و به دور از هرگونه غرضورزى به تاريخ هزار ساله مسلمانان كه متأثّر از تفكّر اسلامى شكل گرفته است، جاى هيچ ترديدى در باور قطعى آنان درباره جامعه شمولى دين نمىگذارد. قيامهاى فراوانى كه در دهههاى نخستين پس از رحلت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله بر عليه حاكمان جور صورت گرفت، نظير قيام حجر بن عدى (٥١ ه) قيام توّابين (٦٥ ه) قيام زيد بن على (١٢١ ه) قيام شهيد فخّ (١٦٥ ه) و ... كه هركدام به نوعى در ارتباط با «امامت دينى» و متأثر از اسلام شيعى شكل گرفتهاند، شاهدى گويا بر چنان نگرش اصيلى به ابعاد جامع اسلام است.[١] درك عمومى و فهم مأنوس مسلمانان از اسلام، كه از آن به «ارتكاز متشرّعه» تعبير مىشود، از ابتداى ظهور اسلام تاكنون چنين بوده است كه گستره تعاليم و فرامين اسلام، تمامى ابعاد انسان و به ويژه حكومت و سياست را فراگرفته است. اين ارتكاز متشرّعه، به خصوص در تربيتآموختگان پيامبر صلّى اللّه عليه و اله كه از زمره مهمترين منابع و مآخذ دينى و مبناى تحليل بسيارى از احكام اسلامى مىباشد، مىتواند از دو امر واقعى و عينى نشئت گرفته باشد:
١. تشكيل حكومت اسلامى توسّط پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله؛
[١] - همو، قدرت و مشروعيّت، ص ٦٦.