مقارنه مشروعيت حاكميت در حكومت علوى و حكومت هاى غير دينى - كريمى والا، محمد رضا - الصفحة ١٣٤
اندوه به ايمان نياوردن برخى از آنان داشتند كه خداوند خطاب به ايشان مىفرمايد:
لعلّك باخع نفسك ألّا يكونوا مؤمنين* إن نشأ ننزّل عليهم من السّماء آية فظلّت أعناقهم لها خاضعين؛[١] پس قوام اسلام به ايمان و اعتقاد قلبى است و چنين اعتقادى با شناخت و آگاهى و با ادلّه متقن و محكم و از روى اختيار حاصل مىگردد و اكراه بردار نيست. بر اين اساس خداوند به پيامبر خود مىفرمايد: تو مسئوليت خويش را انجام دادى، وظيفه تو ابلاغ پيام ما به مردم بود و ديگر نبايد نگران ايمان آوردن مشركان باشى و نبايد تصوّر كنى كه به رسالت خويش عمل نكردى.
دسته دوم از آيات، متوجّه كسانى است كه با شناخت و آگاهى و اختيار خويش اسلام را پذيرفته و ايمان آوردهاند؛ اينان بايد به دستورهاى اسلام عمل كنند و از پيامبرى كه اعتقاد دارند از سوى خداوند است و احكام و دستورهايش همه از جانب اوست، اطاعت كنند و به تصميم او گردن نهند و حقّ انتخاب و گزينشى براى خود در برابر دستورهايش قائل نباشند. آرى، قبل از اينكه ايمان آورند حقّ انتخاب داشتند و نقش پيامبر در برابر آنان صرفا نقش هادى و راهنما بود، اما پس از ايمان آوردن بايد به تمام دستورهاى شرع عمل كنند؛ چرا كه پذيرش بخشى از احكام و طرد ساير احكام و پذيرش بخشى از قوانين و ردّ پارهاى ديگر، در واقع به معناى عدم پذيرش اصل دين است؛ و خداوند چنين شيوهاى را سخت مورد نكوهش قرارداده، مىفرمايد:
و يقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض و يريدون أن يتّخذوا بين ذلك سبيلا*
[١] -« گويى مىخواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى به دليل اينكه آنها ايمان نمىآورند، اگر ما اراده كنيم از آسمان بر آنان آيهاى نازل مىكنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد». شعراء، آيه ٣- ٤.